كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
148
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
مىخواهيم روشن كنيم كه اين داستان مورد باور بسيارى از مسلمانان نبوده و آن را بىاساس مىدانند . آنها استدلال مىكنند كه هيچ مدرك قابل استنادى درباره اين داستان وجود ندارد و قرآن نيز اشارهاى به اين امر ندارد . اين موضوع به وسيله ابن اسحاق نيز در زندگىنامه اوليه محمد ( ص ) ، كه قابل استنادترين زندگىنامه در اسلام است ، ذكر نگرديده است و حتى در مجموعه احاديث كه بخارى و مسلم در قرن نهم جمعآورى نمودهاند نيز ذكرى از آن به عمل نيامده است . مسلمانان معمولا احاديث را به خاطر جنبه انتقادى آن رد نمىكنند ، بلكه احاديثى را كه ريشه آن به درستى مشخص نيست باور ندارند . بههرحال ، دشمنان غربى اسلام ، اين داستان را بهانه قرار داده و به انتقاد از محمد ( ص ) پرداختهاند . چگونه يك پيامبر مىتواند وحى را تغيير دهد تا خود را به عنوان يك پيامبر درست معرفى كند ؟ يك پيامبر اصيل حتما مىبايد فرق بين وحى خداوند و شيطان را تشخيص دهد . آيا يك مرد خدا مىتواند وحىهاى الهى را جابجا كند تا پيروان بيشترى جذب نمايد ؟ البته جديدا محققانى مانند ماكسيم رودنسون و دبليو مونتگمرى وات سعى كردهاند نشان دهند كه حتى اگر اين داستان راست باشد حتما نبايد چنين برداشتى از آن نمود . معهذا ، اين واقعه در جهان غرب بسيار با اهميتتر جلوهگر شد تا در دنياى اسلام ، حداقل تا سال 1988 . از آنجا كه مخالفت با سلمان رشدى در آن سال اوج گرفت ( به خاطر كتاب آيات شيطانى ) اين داستان مجددا اهميت تازهاى يافت . مسلمانان عليه اين كتاب تظاهرات كرده و آن را مضحكه نمودن زندگى محمد ( ص ) دانستند . كتاب مجددا همان افسانه قديمى غربىها را بازنويسى مىكرد به اين اعتبار كه محمد ( ص ) يك شعبدهباز خودخواه با جاهطلبىهاى سياسى بود كه از وحى نيز فقط براى مقاصد شخصى خود و شهوترانى بيشتر با زنان استفاده نموده است و پيروان اوليه او هم بىارزش و حيوان صفت بودند . دردناكتر از همه اينكه ، مسلمانان ادعا مىكردند كه اين كتاب يكپارچگى قرآن را بىارزش نموده است . آنها فكر مىكردند كه كتاب آيات شيطانى انتشار يافته است تا نشان دهد كه كتاب آسمانى آنها قادر به تشخيص بد از خوب و خدائى از شيطانى نيست ، همانگونه كه منتقدين غربى باور داشتند كه قرآن الهامات ضعيف بشرى را در حكم وحى خداوند فرض نموده است . بسيارى از حاميان سلمان رشدى ادعا مىكردند كه اسلام دينى است كه تحقيق و آزادى هنرى را محكوم مىكند ، عليرغم اينكه مسلمانان صدر اسلام حكومت منطقى و زيبائى را پايهريزى نمودند كه مبناى الهامات بسيارى از محققان قرون وسطى غربى گرديد . تصويرى كه رشدى از پيامبر در كتاب خود نشان مىدهد نه واقعيت بلكه