كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
129
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
و شادى در بعضى موارد دستورى و مستبدانه و براساس احساس لذت يهوه است . ولى اگر « اللّه » بخواهد كه كسى را در دريا غرق كند ، او هيچ قصد شخصى در اين كار ندارد . « اللّه » ، بيشتر به نيروى قهرى طبيعت و خداى نامرئى پيامبران متاخر عبرى شباهت دارد كه ، به روشى ماوراء تخيل ، بدى و خوبى ، لذت و رنج را در درون انسانها مىكارد . افكار من ، افكار تو نيستند راههاى من راههاى تو نيست ، او يهوه است كه صحبت مىكند . بله ، آسمانها بر فراز زمين هستند ، همانگونه كه راههاى من بر فراز راههاى تو هستند و افكار من بر فراز افكار تو . 18 به اين دلايل است كه هيچكس نمىتواند استعداد ذاتى محمد ( ص ) را براى دستيابى به اين ماوراء ذهن ، درحالىكه هيچگونه آشنائى كاملى با دين يهود يا مسيحيت و مسائل مربوط به وحىهاى قبلى پيامبران ندارد ، كتمان كند . قرآن اصرار دارد كه خداوند افكار بشرى ما را آنچنان خلق نموده است كه با او فقط به زبان اشارات و علامات مىتوانيم صحبت كنيم . بعضى از اين اشارات ، او را بر ما هويدا ، و بعضى ، او را از ما پنهان مىنمايند . روش قرآن بر تشبيهسازى استوار است ، و به اين روش قصد دارد تا مسلمانان را به تفكر و تأمل وادار نمايد . هيچ تعريف مشخصى از خداوند در قرآن يافت نمىشود ؛ در عوض آثار او معرفى مىگردند تا از آن طريق به وجود خداوند پى ببريم . اين نوع برخورد تجسمى قرآن با مسائل براى مردم امروز غرب بسيار دشوار است ، زيرا آنان همواره از خواندن كتاب توقع دريافت اطلاعات دقيق و مستقيم را دارند . اما در قرون وسطى ، مسيحيان روش مشابهى براى خواندن انجيل ابداع كرده بودند كه از روش برخورد مسلمانان با قرآن زياد دور نيست . در قرآن ، حتى بعضى از داستانهائى كه راجع به پيامبران ذكر مىشود ، و حتى واقعه روز قيامت ، همگى جنبهاى نمادين از بيان حقيقت محض و روحانى دارند ، و نمىتوان با آن به عنوان يك متن ادبى ساده برخورد كرد . همانگونه كه در بوديسم خدايان مختلف را از منظر خود آنها بررسى مىكنند ، مسلمانان نيز همواره از « موساى روح آدمى » يا « يوسف قلوب » صحبت مىكنند ، « 1 » و اين تمثيلها مبارزهاى بين خوبى و زشتى است
--> ( 1 ) - اينكه وقايع و حوادثى كه در قرآن نقل شدهاند نمادين و تمثيل باشند و قضاياى مربوط به حضرت موسى ( ع ) مربوط به موساى روح يك فرد و يوسف قلوب باشد صحيح نيست . اينگونه برداشتها تأويل است و كسى حق تأويل قرآن را ندارد مگر انبياء و اولياء الهى ، بلكه اين وقايع و حوادث عينا در خارج واقع گشتهاند .