محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
658
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
كسى دو پاى خود را به شكم خود بچسباند و سپس با جامهاى ، پاها و شكم و پشت خود را بهم بپيوندد . بدين سبب پيامبر اسلام ( ص ) اين شخص را از چنين كارى بازداشته است كه وى تنها يك جامه بر تن داشته و در صورت انجام دادن چنين كارى ، ممكن بود عورت وى ، آشكار گردد . ( 1 ) ( حجر ) « محجر » ( 132 / الف ) : چنان كه در غريب الحديث ابو عبيد آمده ، به معنى قرق است . ( 2 ) ( حبس ) « احبس » ( 18 / الف ) : يعنى آن را وقف كن كه از آن سود ببرند ، ولى فروخته نشود . ( 3 ) ( حبل ) « ما حبل الحبلة » ( 365 / د ) : مادام كه زنان ، باردار مىگردند ؛ يعنى براى هميشه . ( 4 ) ( حجز ) « لا ينحجز على ثأر جرح » ( 1 ) : حجزه يعنى او را از دستيابى به هدفش ، بازداشت . ( 5 ) ( حدث ) « لا يحلّ . . . أن ينصر محدثا أو يؤويه » ( 1 ، 120 ) ؛ « من أحدث منهم حدثا » ( 19 ، 72 ) ؛ « يحدثوا مغيلة ( 359 ) ؛ « ما كان بين أهل هذه الصّحيفة من حدث أو اشتجار » ( ) ( 1 ) ؛ الحدث : رويداد ناپسند و در اينجا به معنى آدمكشى است ( نيز بنگريد : سيرهء ابن هشام ( ص 690 - 691 ) : هنگامى كه گويندهاى نام او را خواند و گفت : فلان زن كجاست ؟ گفت : سوگند به خدا من هستم ! به وى گفتم : واى بر تو ، تو را چه شده است ؟ گفت : كشته مىگردم . گفتم چرا ؟ گفت : به سبب قتلى كه كردهام ! او را بردند و گردنش را زدند . . . وى همان زنى است كه سنگ آسيا را بر سر خلاد بن سويد افكند و او را كشت . نيز در همان كتاب است ( ص 344 ) : « و إليه أوصى حمزة يوم أحد حين حضره القتال إن حدث به حادث الموت » . نيز بنگريد : مفتاح كنوز السّنّة و نسنگ ، « حدث » ( 23 ) « لا يحدثوا كنيسة » ( 359 ) : إحداث به معنى نوسازى است . « فأحدث إلينا » ( 317 ) ؛ « حتّى يحدث إليهم » ( 31 ) : ظاهر عبارت اين است كه إحداث در اينجا به معنى رساندن و گزارش رويداد جديد است . ( 6 ) ( حذو ) « ممّا حاذت صحار » ( 78 ) : حاذى موضعا يعنى به برابر آن جايگاه رسيد و با آن ، روياروى گشت . ( 7 ) ( حرد ) « فولّى على مقدّماتها و مجنّباتها و ساقتها و محرّداتها و طلائعها ( 307 ) : حرد يعنى آهنگ كرد و بازداشت . بنابراين محرّدة بخشى از سپاه است كه به سوى آهنگى پيش مىرود و از بهرهمند گشتن دشمن از آن ، جلو مىگيرد . اين ، معنايى است كه از ظاهر عبارت به دست مىآيد . ولى خداوند به آنچه كه درست است ، داناتر است . ( 8 ) ( حرز ) « ماله لأهل الإسلام ، لأنّهم أحرزوه » ( 325 ) : إحراز چيزى به معنى نگهدارى و پيوستن آن به خود و مراقبت از آن است . « يلجأ إلى حرزه » ( 339 ) : هو فى حرز : نمىتوان به وى دست يافت . ( 9 ) ( حرم ) « يثرب حرام جوفها » ( 1 ) ؛ « المدينة حرم حرّمها رسول اللّه » ( 1 / ألف ) ؛ « إنّ واديهم حرام