محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

606

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

شهرها ) گسيل كرد و با آشوبگران هر شهرى ، به مكاتبه پرداخت . آنان ، با افتراء بديهايى به فرمانروايان خود ، به نامه‌نگارى به شهرها پرداختند و آنها را در همه جا ، اشاعه دادند . به گونه‌اى كه چون مردم شهرى ، از نامه‌هاى مردم شهرى ديگر ، پيرامون نكوهش واليان خود آگاه مىگشتند ، مىگفتند : « ما از گرفتاريهاى آنان ، به دوريم » . اين نامه‌هاى بر ساخته و بىبنياد ، از همه جا به مدينه نيز مىرسيد و منافقان ، آنها را در مساجد مىخواندند . چون اين خبرها فزونى گرفت ، صحابهء پيامبر ( ص ) نزد عثمان رفتند . از او پرسيدند كه آيا او به گونه‌اى نهانى و رسمى ، از تبهكاريهاى كارگزاران خود ، آگاه است ؟ عثمان گفت : سوگند به خدا ، جز آرامش و سلامت ، گزارشى به من نرسيده است . با اين همه ، عثمان مردان مورد اعتمادى ، براى تحقيق روانه كرد . آنان ، به همهء ايالتهاى حكومتى رفتند . چون بازگشتند ، به عثمان گفتند : ما رفتارى ناشايست نديديم و از هيچ‌يك از مسلمانان ، بد گويى و ناخرسندى ( نسبت به كارگزاران ) نشنيديم . واليا و فرمانروايان ، دادگرانه با مردم رفتار مىكنند . ( 1 ) به جز عمّار ياسر كه در مصر ماند ، همهء فرستادگان عثمان ، ( به مدينه ) بازگشتند . والى مصر عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ( 2 ) ، به عثمان نوشت : در مصر گروهى به عمّار ياسر روى آورده و گرد او انبوه گشته‌اند . عبد اللّه بن سوداء ، خالد بن ملجم ، سودان بن حمران و كنانة بن بشر ، از آن جمله‌اند . در شوّال سال سى و پنج هجرى ، در حدود يك هزار و ششصد مرد ، همراه ابن سبأ و گروهى از ياران وى ، به آهنگ پيكار با عثمان ، از مصر بيرون آمدند . ايشان وانمود كردند كه براى گزاردن مناسك حجّ ، مىروند . همچنين از هر شهرى ، از جمله از كوفه و بصره نيز گروهى از همفكران ايشان ، به راه افتادند و به نزديكى شهر مدينه رسيدند . خواست همهء اين مردم آن بود كه عثمان از فرمانروايى بر كنار گردد . از آنجا كه شمارى از مسلمانان فريب خورده و گروهى از منافقان همفكر با ابن سبأ ، در ميان ايشان بودند ، آنان با هم ، يكدل و همداستان نبودند . مصريان خواستار خلافت على ( ع ) بودند ؛ مردم بصره ، هوادار طلحه و كوفيان ، از زبير پشتيبانى مىكردند . از اين رو ، آنان نمايندگان خود را نزد على ( ع ) ، طلحه ، زبير و همسران پيامبر ( ص ) فرستادند . چون نمايندگان هر گروه ، با شخصيّت مورد علاقهء خود ، پيرامون خلافت سخن گفتند ، آنان ، بر سر نمايندگان فرياد كشيدند و ايشان را از خود راندند . ( 2 ) چيزى كه كفر و نفاق برخى از سران شورشيان را آشكار مىسازد ، آن است كه تبار الغافقى بن حرب عكّى فرمانده مصريان ، از يمن بوده و گويا او نيز همچون ابن سبأ ، يهودى بوده است . طبرى مىنويسد : همين غافقى ، با دشنه ( 3 ) اى كه در دست داشت ، عثمان را زد . با پاى خود ، بر قرآن كريم زد ، قرآن برگشت و در كنار عثمان افتاد و به خون آغشته گشت . ( نيز بنگريد : ابن كثير 7 / 185 ) . به هر روى ، شورشيان مصرى وارد مدينهء منوّره شدند و از عثمان خواستند كه والى مصر را از كار بر كنار سازد . عثمان بىدرنگ و بىچون و چرا پذيرفت و از ايشان پرسيد : چه كسى را مىخواهند به