محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

592

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 368 / 48 ، 49 ، 50 ، 51 ، 52 نامه‌هاى عمر دربارهء رفتار با بنى تغلب و بازگردانيدن آنان از كشور روم طب ص 2507 - 2510 . عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان ( به كشورگشايى ) بيرون شد . دجله را پيمود تا به موصل رسيد و از آنجا به شهرى گذشت تا به نصيبين آمد . مردم آنجا ، چون مردم رقّه با وى صلح كردند و همان گونه كه آنان به هراس افتاده بودند ، اينان نيز ترسيدند . سپس به عياض ( بن غنم ) نامه نوشتند و او بر آن شد كه صلح آنان را بپذيرد . از اين رو ، عبد اللّه بن عبد اللّه ، با ايشان پيمان صلح بست . . . وليد بن عقبه ( به كشورگشايى ) بيرون شد تا به بنى تغلب و عرب الجزيره رسيد . همهء ايشان - چه مسلمان و چه كافر - به جز قبيلهء إياد بن نزار كه همگى روانهء سرزمين روم شدند ، با وى همراه گشتند . وليد ، اين رويداد را به عمر بن خطّاب نوشت . . . ابو عبيده پس از بازگشت از جابيه ، به عمر نامه نوشت و از او خواست : چنانچه خالد به مدينه رود ، عياض بن غنم را با وى ( ابو عبيده ) همراه سازد . عمر ، عياض را به سوى او بازگردانيد . چون نامهء وليد به دست عمر رسيد ، به پادشاه روم نوشت : به من گزارش كرده‌اند كه يكى از قبيله‌هاى تازى ، از كشور ما بيرون شده و به سرزمين تو آمده است . سوگند به خدا كه اگر آنان را بيرون نرانى ، آشكارا به ترسايان اعلام جنگ خواهيم داد و سپس آنان را به سوى تو خواهيم فرستاد . به دنبال اين نامه ، پادشاه روم بنى تغلب را از كشور خود بيرون راند . چهار هزار تن از ايشان آماده گشتند كه همراه أبو عدى بن زياد ، از خاك روم بيرون روند . وليد بن عقبه ، جز اسلام هيچ چيز ديگر از آنان نپذيرفت . آنان گفتند : كسى كه در صلح سعد و پيش از آن ، از سوى مردم خود نمايندگى داشته است ، شما دانيد و او ؛ ولى كسى كه از سوى هيچ كس نمايندگى نداشته و نمايندگى هيچ كس را نيز نپذيرفته است ، شما چه راهى بر او داريد ؟ پس وليد دربارهء ايشان به عمر نامه نوشت . عمر در پاسخ او نوشت : اين دستور ، ويژهء جزيرة العرب است و در اينجا ، چيزى جز اسلام از ايشان پذيرفته نيست . آنان را به حال خود گذار ؛ با اين شرط كه هيچ كودكى را به آيين مسيح در نياورند ( 1 ) . چنانچه اسلام آوردند ، از ايشان بپذير . از ابو سيف تغلبى روايت است كه گفت : پيامبر خدا ( ص ) با نمايندگان ايشان پيمان بسته بود كه هيچ كودكى را ترسا ، بار نياورند . اين شرط تنها خود نمايندگان و مردمى را كه نمايندگان را برگزيده بودند ، در بر مىگرفت ، نه جز آنان را . چون روزگار عمر فرا رسيد ، مسلمانان بنى تغلب گفتند :