محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

537

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 353 / 21 نامهء عمرو بن عاص به مردم ايليا ( بيت المقدس ) الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 47 / الف ( 85 / الف - ب ) . به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر از عمرو بن عاص به بطريقها ( و سران ) بيت المقدس : تندرستى و به دور ماندن از گزند ، از آن كسى است كه پيرو راستى گردد و به آفريدگار بزرگى كه جز او خدايى نيست ؛ و نيز به محمّد ( ص ) ايمان آورد . اما بعد ، ما پروردگار خود را با بهترين زبان ياد مىكنيم و او را بسيار مىستاييم . چنان كه او نيز با فرستادن پيامبر خود ، بر ما رحمت آورد . با فرستادن پيامبر ، به ما بزرگى بخشيد و با آيين خود بر ما ارج نهاد و با فرمانبردارى از وى ، ما را نيرومند ساخت و با اعتقاد به يگانگى او و پاك داشتن شناخت او از هرگونه آلودگى ، ما را گرامى داشت . سپاس خداى را كه ما همانندى براى او نمىشناسيم و جز او آفريدگارى را باور نداريم كه در غير اين صورت ، سخنى پراكنده بر زبان آورده‌ايم - كه وى از اين گونه نسبتها پاك است . نيز ما او را كه از بهترين ستودگى برخوردار است ، مىستاييم . سپاس خداى را كه شما را گروه گروه ساخت و به سبب پيمودن راه كفر ، در آيين شما ، گروههايى پديد آورد كه « هر دسته و گروهى به باورهاى خود دلشاد است ( 1 ) » . گروهى از شما بر اين باور است كه خداوند داراى فرزند است . برخى بر اين پندارند كه وى دومين خداى چون ديگرى است و دسته‌اى ديگر چنين مىپندارد كه او يكى از سه خداى است . مرگ و تباهى بر كسانى باد كه براى آفريدگار ، شريك و انباز مىآورند . خداوند « از آنچه مىگويند ، سخت برتر و والاتر است ( 2 ) » . سپاس خداى را كه بزرگان ( و سران ) شما را كشت ؛ شكوهتان را از ميان برد و پادشاهانتان را از اين سرزمين بيرون راند ؛ و سرزمين و ديار و داراييهاى شما را به ما سپرد و به سبب ناسپاسى و شريك دانستن براى او و نپذيرفتن دعوت ما در راه اعتقاد به خدا و پيامبر او ، شما را خوار گردانيد . در پى بىآن ، خداوند شما را به سبب كردارهايتان ، به گرسنگى ، هراس و خوارى و رسوايى گرفتار ساخت . پس ، هنگامى كه اين نامهء من به دست شما رسد ، اسلام آوريد تا گزند نبينيد ؛ و يا به سوى ما آييد تا زنهار نامه‌اى براى شما بنويسم كه بر پايهء آن ، خونها و داراييهايتان در پناه اسلام باشد ، و پيمانى با شما ببندم كه بر پايهء آن ، با خردى و خوارى سرگزيت بپردازيد . در صورتى كه چنين نكنيد ، با سواران و پيادگانى كه پىدرپى يكديگر مىآيند ، بر شما خواهم تاخت ؛ و آنگاه تا پيكارگرانتان را نكشم و زنان و فرزندانتان را اسير نگيرم و شما را به صورت « أمّتي كه روزگارى بوده و سپس آنچنان تباه گشته كه گويى هيچ‌گاه نبوده است » ، در نياورم ، از شما دور نخواهم گشت . ( وى نامه را همراه پيكى ترسا از هم‌آيينان ايشان فرستاد و به او گفت : بشتاب و زود به سوى من بازگرد كه من چشم به راه توام ) .