محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
49
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
پيامبر گرامى اسلام بسته شده بود ، با تأكيدهاى تأييدى بسيار چون : ما أشرق ثبير ، و ثبت حراء ، و ما بلّ بحر صرفة ، اليد واحدة ، و النّصر واحد ، از سوى پيامبر اسلام ، تجديد گشته است « 117 » . پس از اين خواهد آمد كه اين تركيبها كه پيش از اسلام در ميان مردم عرب ، شناخته بوده ، بيشتر از رهگذر همين نوشتههاى پيامبر ، به متنهاى ديگر اسلامى راه يافته است . « 118 » 7 . نامهنگارى با دشمنان : متن نامههاى پيامبر ( ص ) به مشركان ، بسيار سخت و همراه با تهديدهاى هراسآميز است . در نوشتهء پيامبر ( ص ) در پاسخ نامهء مشركان مكّه پيش از جنگ خندق از شمشير ، نيزه ، جدا شدن سرها از تنها و ويرانى خانهها ، سخن به ميان آمده و در ضمن ، از آنان خواسته شده است تا دست از بتپرستى بردارند . نامه ، يا جملهاى كه خود هشدارى به كافران است ، يعنى « و السّلام على من اتّبع الهدى » ، به پايان مىرسد ( ش 5 ) . پاسخ پيامبر ( ص ) به نامهء ابو سفيان در جنگ خندق ، با اعتماد او به يارى خدا ، نيز بسيار تند و ترسآور است . پيامبر ( ص ) با طنزى تحقيرآميز ، به ابو سفيان مىنويسد : نوشتهاى كه : تا ريشهء ما را بر نيندازى ، از يثرب باز نخواهى گشت . بدان كه به فرمان خدا دست تو از اين كار كوتاه است . نيز دانسته باش روزى خواهد آمد كه من بتهاى تو را در هم شكنم و ديگر تو نام آنها را بر زبان نياورى « 119 » . مسيلمة بن ثمامة بن كبير وائلى معروف به « مسيلمهء كذّاب » ، نامهاى به پيامبر ( ص ) نوشت و از پيامبر خواست بدان خرسند گردد كه نيمى از زمينى از آن او و نيمى ديگر از آن پيامبر ( ص ) و قبيلهء او قريش باشد ( ش 205 ) . پيامبر ( ص ) در پاسخ او ، نامهاى كوتاه ولى بسيار سنجيده و بليغ نوشت . نامه را با نام خدا و جملهء هشدار دهندهء « و السّلام على من اتّبع الهدى » ، آغاز كرد و او را « كذّاب » ناميد . به مسيلمه نوشت : زمين از آن خدا است ، نه از آن تو و من كه آن را ميان خود ، بخش كنيم ( ش 206 ) . استقلال سبك در نوشتههاى پيامبر ( ص ) : متن بيشتر نامهها ، پيماننامهها و إقطاعهاى پيامبر اكرم ، چنان كه ياد شد ، ساده ، داراى جملههاى كوتاه و الفاظ آنها ، قالبهاى معانى است . يعنى در بيشتر اين نوشتهها ، « صنعت « مساوات » يا ايجاز ، به چشم مىخورد . از به كار بردن واژگان مترادف مسجع پرهيز شده است . در هيچ يك از آنها ، اطناب مملّ ، به كار نرفته است . ولى مانند همهء نوشتههاى كهن ، گاه براى اطمينان از روشن شدن منظور نويسنده و دور ماندن متن نوشته از هر گونه پيچيدگى و ابهام ، يك عبارت ، چند بار
--> ( 117 ) . ش 171 . ( 118 ) . بنگريد : « واژگان و تركيبهاى ويژه » در همين مقدمه ، ص 53 . ( 119 ) . بنگريد : ش 6 و 7 .