محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
431
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
آدم از خاك است و در پيشگاه خداوند ، گرامىترين كس از شما ، پرهيزگارترين شماست . هيچ تازى زبانى جز از رهگذر پرهيزگارى ، بر غير تازى برترى ندارد . هان ! آيا پيام حق بگزاردم ؟ بار خدايا تو گواه باش . مردم گفتند : آرى . ( سپس فرمود ) . بنابراين ، بايد كسى كه در اينجا حضور دارد ، پيام مرا به كسى كه در اينجا نيست ، برساند . اى مردم ! به راستى خداوند بهرهء هر يك از وارثان را از مردهء ريگ ( ميراث ) روشن ساخته است ؛ براى وارث نمىتوان وصيت كرد ( 20 ) . وصيّت در بيش از يك سوم دارايى روا نيست . فرزند ، از آن صاحب بستر است ( 21 ) و زناكار از نسب و فرزند ، بهرهاى ندارد ( 22 ) . هركس خود را به كسى جز پدر خويش بازبندد ، يا بردهاى خود را به كسى جز مالك و سرور خويش نسبت دهد ، نفرين خدا ، فرشتگان و همهء مردم بر او باد ؛ و هيچگونه بازگشت از گناه به نيكى ( توبه ) ( 23 ) و سربهايى ( 24 ) از وى پذيرفته نخواهد گشت . و درود بر شما باد ( 25 ) . 1 . تاب إلى اللّه : از نافرمانى خدا ، به طاعت و فرمان وى بازگشت ( لسان العرب « تاب » ) . - م . 2 . يعنى آنچه شايستهء گفتن است ، بگويم و براى شما روشن سازم . - م . 3 . يعنى تا دم مرگ . - م . 4 . أعراض : جمع عرض به معنى نفس و جان و پيكر آدمى و نيز موارد ستوده يا ناستودهء خود انسان يا تبار وى مىباشد . گويا در اينجا ، همين معنى اخير ، مورد نظر بوده است . - م . 5 . يعقوبى مىنويسد : هر بار كه پيامبر خدا ( ص ) اين جمله را بر زبان مىراند ، مردمى كه به سخنان وى ، گوش فرا مىدادند ، مىگفتند : آرى ( تاريخ يعقوبى 2 / 91 ) . - م . 6 . وى به قصد يافتن دايه براى فرزند شير خوار خود ، به ميان قبيلهء ليث رفته بود كه افراد قبيلهء هذيل ، او را كشتند ( ابن هشام 4 / 251 ؛ يعقوبى 2 / 91 ؛ طبرى 4 / 1753 ) . - م . 7 . سدانت : خدمتگزارى خانهء كعبه ، اين افتخار و پردهدارى كعبه ، در زمان جاهليّت از آن بنى عبد الدّار بود . پس از اسلام نيز پيامبر خدا ( ص ) اين دو كار افتخار آفرين را به آنان ، واگذارد . - م . 8 . افتخار اين خدمت ، از آن قريش بود . - م . 9 . النّسىء : به تأخير انداختن حرمت ماه حرام به ماهى ديگر است . چون تازيان مردمى جنگجو و غارتگر بودند ، هنگامى كه ماه حرام فرا مىرسيد و آنان سرگرم كارزار بودند ، بر ايشان دشوار بود كه دست از پيكار بردارند ؛ بدين جهت ، آن ماه را ماه حلال دانسته به جاى آن ، ماهى ديگر را ماه حرام مىپنداشتند . براى نمونه ، ماه صفر را ماه محرّم به شمار مىآوردند . اين كار را سال به سال تكرار مىكردند . در نتيجه ، محرّم از ماهى به ماهى ديگر ، دگرگون مىگشت . تازيان براى آنكه ناهماهنگى پديد آمده در ميان ماهها را از ميان بردارند ، به جاى ماههاى : ذو القعده ، ذو الحجّه ، محرّم و رجب ، چهار ماه ديگر از ماههاى سال را ماههاى حرام فرض مىكردند . جملهء « ليواطئوا عدّة ما حرّم اللّه » در آيهء بالا ، بيانگر همين رفتار ناپسند ايشان است ( تبيان 5 / 216 - 217 ، تفسير كشّاف 1 / 270 ؛ جوامع الجامع 2 / 53 ؛ لسان 4 / 296 « دور » ) . - م . 10 . سورهء توبه / 38 . - م . 11 . تازيان گاهى براى آنكه زمان بيشترى براى پيكار با دشمن داشته باشند ، شمارهء ماههاى سال را به سيزده افزايش مىدادند . براى جلوگيرى از چنين رفتارى است كه در آيهء بالا با تأكيد يادآورى مىگردد كه شمارهء ماهها ، دوازده است و پيامبر اسلام ( ص ) نيز در اين خطبه با تأكيد تمام مىگويد كه شمارهء ماههاى سال ، دوازده است ، نه بيشتر و اعمال حجّ ، در ماه ذى الحجّه انجام مىگيرد و آيين جاهليّت ، تباه گشته است ( كشّاف 1 / 270 ؛ جوامع الجامع 2 / 53 ) . - م . 12 . جوامع الجامع 2 / 52 . - م .