محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
429
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
ابن الجوزى ص 528 - 529 ، 533 ؛ المطالب العاليه ابن حجر ، ش 1202 ( وى به ابى يعلى نيز ارجاع داده است . ) ؛ حجة الوداع و عمرات النبىّ ( ص ) ، الكاندهلوى ، حبيب الرّحمن الأعظميّ . بنگريد : R . Blachere , L' Allocution de Mohamet lors du pelerinage dadieu , dans : Melanges Massignon , 1 , 223 - 249 - Caetani , Annali dell ' Islam , 11 , 77 - W . Muir , life of Mohammed , Edinburgh 1912 , P . 472 - 474 - Arthur Jeffery , A Reader on Islam , s' Gravenhage , 1963 , p . 306 - 308 - Die Abschiedspre digt des propheten des Islams ( zitiertimal - Islam , zeitschrift von Muslimen in Deutschland , Muenchen , 1979 , No 4 , p . 7 - 8 ) . ( 1 ) ستايش خداى را سزاست ؛ وى را مىستاييم و از او يارى مىخواهيم ؛ از وى درخواست آمرزش مىكنيم و از گناه ، به طاعت وى بازمىگرديم ( 1 ) . از بديهاى جانهاى خويشتن و كردههاى بد خود ، به وى پناه مىبريم . آن كس را كه خداوند ، راه نمايد ، هيچ كس و هيچ چيز ، وى را گمراه نتواند ساخت ؛ و هركس را كه او گمراه سازد ، هيچ راهنمايى براى وى نخواهد بود . گواهى مىدهم كه آفريدگارى جز خداوند يگانهء بىانباز ، نيست ، و محمّد ، بنده و پيامآور اوست . اى بندگان خدا ! شما را به پرهيز از نافرمانى وى سفارش مىكنم و به فرمانبرى از او بر مىانگيزم و گفتار خويش را با بهترين سخن ، آغاز مىكنم . پس از سپاس و ستايش خدا ! اى مردم ! به سخن من گوش فرا دهيد تا براى شما بيان كنم ( 2 ) ؛ زيرا كه من نمىدانم ، شايد پس از امسال ، ديگر هيچگاه شما را در اين جايگاه نبينم . اى مردم ! تا آنگاه كه به ديدار پروردگار خود رويد ( 3 ) ، خونها ، داراييها و عرضهاى ( 4 ) شما بر يكديگر حرام است ، همانند حرمت اين روز و اين ماه و اين شهر شما . هان ! آيا پيام حق بگزاردم ( 5 ) ؟ بار خدايا تو گواه باش . هركس كه امانتى به وى سپردهاند ، بايد آن را به سپارندهاش بازگرداند . به راستى كه فزون خواهى ( رباى ) زمان جاهليّت ، از ميان رفته است ، ولى سرمايههاى شما از آن خود شماست ، بىآنكه ستم كنيد يا بر شما ستمى رود . به فرمان خدا ، ربا از ميان رفته است . نخستين ربايى را كه از ميان بر مىدارم ، رباى عمّ من عبّاس بن عبد المطلّب است . بىگمان ، خونهاى ريختهشدهء زمان جاهليّت ، در اسلام به فراموشى سپرده شده است و نخستين خون فراموش گشته كه بدان سخن آغاز مىكنم ، خون عامر ( 6 ) بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلّب است . همانا افتخارهاى يادكردنى دوره جاهليت ، به جز خدمتگزارى خانه خدا ( 7 ) و آب دادن به حاجيان ( 8 ) ، از ميان رفته است . در قتل عمد ، كشنده را بايد بكشند . قتل شبه عمد ، همچون كشتن با عصا و سنگ است و خونبهاى چنين كشتهاى يكصد شتر است ، و هركس بر اين مقدار بيفزايد ، در شمار مردمان جاهليت