محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

397

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 247 - 281 گزارشهاى زمان ردّه ( 1 ) طبرى دربارهء رويدادهاى سال يازدهم هجرى در تاريخ خود ( ص 1795 و پس از آن ) آورده است : نخستين ردّه كه در اسلام روى داد ، در يمن و در زمان پيامبر خدا ( ص ) به وسيلهء ذى الخمار عبهلة بن كعب يعنى أسود عنسىّ ( 2 ) در ميان مردم قبيلهء مذحج بود . او پس از حجة الوداع سركشى آغاز كرد . قبيلهء مذحج با وى هم پيمان گشت و مردم نجران به وى وعدهء يارى دادند و در نجران بپاخاستند و عمرو بن حزم و خالد بن سعيد نمايندگان پيامبر خدا را از آنجا بيرون راندند و أسود عنسىّ را به جاى آن دو ، نشاندند . قيس بن عبد يغوث كارگزار أسود ، بر فروة بن مسيك كه از سوى پيامبر ( ص ) بر قبيلهء مراد فرمان مىراند ، شوريد و او را از جايگاه خويش بيرون راند و خود به جاى وى نشست و عبهله بىدرنگ از نجران راهى صنعاء گشت و آنجا را گرفت . فروة بن مسيك ، دربارهء رفتار أسود و چيره گشتن وى بر صنعاء ، به پيامبر نامه‌اى نوشت . متن نامه در دست نيست ( - 247 ) . آن دسته از مردم مدحج كه بر اسلام خويش استوار مانده بودند ، در الأحسية به فروه پيوستند . أسود به وى نامه‌اى ننوشت و كسى را نزد وى گسيل نداشت ؛ زيرا هيچ كس كه آهنگ آشوب و ستيز در سر داشته باشد ، همراه وى نبود و پادشاهى كامل بىرقيب يمن ، از آن وى گشته بود ( 3 ) . مسيلمه بر يمامه و أسود بر يمن چيره گشته بودند ، و اندكى بعد طليحهء أسدىّ نيز دعوى پيامبرى كرد و به سميراء ( 4 ) لشكر كشيد و براى فرا خواندن پيامبر اسلام ( ص ) به آشتى ، حبال ( 5 ) را نزد وى فرستاد . نه متن نامهء طليحه و نه پاسخ آن ، هيچ‌كدام به دست نيامده است ( - 248 - 249 ) . سنان بن أبى سنان ، نخستين كس بود كه به پيامبر نامه نوشت و او را از دعوى طليحه آگاه ساخت . سنان بر قبيلهء بنى مالك و قضاعى بن عمرو ، بر بنى حارث ، فرمان مىراندند . متن نامه ، به دست نيامده است ( - 250 ) . پيامبر خدا ( ص ) به دستيارى فرستادگان خويش ، با آنان به پيكار پرداخت . فرستاده‌اى نزد گروهى از الأبناء ( 6 ) ، روانه ساخت و به آنان نوشت كه وى را يارى دهند . به ايشان دستور داد از مردانى از قبيلهء بنى تميم و قيس كه از ايشان نام برده بود يارى بخواهند ( - 251 ) .