محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

292

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

الصّحابة ، على فهمى ، ش 113 ؛ و البداية و النّهاية ، ابن كثير ، و تاج العروس و از بعضى كسان ديگر كه پيش از اين ، از ايشان ياد كرديم ؛ معجم الصّحابه ، ابن قانع ( خطّى ) ورق 11 / الف ؛ بحن شماره 6885 . عبد اللّه بن الأعور حرمازى مازنى يعنى أعشى شاعر ، زنى به نام معاذه داشت . أعشى براى فراهم آوردن خوراك خانوادهء خويش به هجر ( بحرين ) رفت . پس از رفتن وى ، همسرش با نافرمانى از شوهر خود ، گريخت و به مردى از قبيلهء مازن به نام مطرّف بن نهضل بن كعب ، بن قسع ، بن دلف بن أميم بن عبد اللّه ، پناهنده گشت . وى معاذه را در پناه خويش گرفت . چون عبد اللّه بازگشت ، زن را در خانه نيافت . به وى گفتند كه زنش از فرمان وى سر پيچيده و به مطرّف بن نهضل پناه برده است . أعشى نزد مطرّف رفت و به او گفت : اى پسر عمّ ، زن من نزد تو است . او را به من بازگردان . مطرّف گفت : او نزد من نيست و اگر هم نزد من مىبود ، او را به دست تو نمىسپردم . مطرّف بلندپايه‌تر از أعشى بود . اعشى از آنجا بيرون رفت و نزد پيامبر ( ص ) آمد و چكامهء زير را انشاد كرد : اى سرور مردمان ! و اى دادگر و فرمانرواى تازيان ! اى آنكه به پايگاه والاى عبد المطلب پيوند خورده‌اى . نياكان تو ، سروران و بزرگانى بودند كه از ديرباز ، از همالان خويش برتر بوده‌اند . از رفتار زنى سركش و نافرمان كه بسان گرگى تيره رنگ ، در زير سايهء جايگاه و كنامى آرميده باشد ، به تو شكوه مىكنم . در ماه رجب براى فراهم آوردن خوراك وى ، از خانه بيرون رفتم ؛ و او با خشم و دشمنى مرا رها كرده و رفته است . پيمان بشكست و نافرمانى آغازيد ، و مرا با درد شبكورى كه حتى از ديدن گره ريسمان ناتوانم ، در ميان درختان انبوه ، رها ساخت . ميخهاى چوبين ، هر دو پايم را آزار مىدهند . ايشان ( زنان ) بر كسى كه چيره شوند ، بدترين شيوهء چيرگى را در پيش مىگيرند . سپس از زن خود به پيامبر ( ص ) شكايت كرد و گفت : او نزد مطرّف است . پس پيامبر خدا - ص - به مطرّف نوشت : « همسر اين مرد ، معاذة را پيدا كن ( 2 ) و او را به وى بازگردان » . فرمان پيامبر به مطرّف رسيد و آن را براى وى خواندند . مطرّف گفت : اى معاذه ! اين فرمان پيامبر خداست و من تو را به شوهرت بازمىگردانم . زن گفت : از شوهرم و پيامبر او ، براى من زنهار بستان تا ( شوهرم ) در برابر كارى كه كرده‌ام ، كيفرم ندهد . مطرّف ، از شوهر معاذه براى وى زنهار گرفت . [ سپس أعشى دو بيت زير را سرود و گفت :