محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
115
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
مىخواستند دربارهء پيامبر ( ص ) به كار گيرند آگاه ساخت . برادرش خود را شتابان به پيامبر ( ص ) رساند پيش از آنكه وى به يهود برسد ، اين راز را به او بازگفت . پيامبر ( ص ) بازگشت و فرداى آن روز ، بامدادان با گروههاى پيكارگر به سوى بنى نضير رفت و آنان را به محاصره گرفت و به ايشان گفت : تا شما پيمانى با من نبنديد كه به آن پايبند مانيد ، در زنهار من نخواهيد بود . بنى نضير از پيمان بستن سرباززدند . پيامبر و مسلمانان همان روز با آنان به كارزار پرداختند . سپس بنى نضير را واگذاشت و بامداد فرداى آن روز ، با سواران و جنگاوران خود ، به بنى قريظه روى آورد و ايشان را به همپيمانى با خود فرا خواند و آنان با وى پيمان بستند ، و پيامبر خدا از نزد بنى قريظه بازگشت و باز گروههاى رزمآور مسلمان ، روى به بنى نضير آورد و با ايشان پيكار كرد تا سرانجام به كوچ تن در دادند و پذيرفتند كه به جز جنگافزار ، تنها به اندازهء بار شتر از دارايى خود بردارند . ( سمهودى به حق مىگويد : آنچه در بيان علت پيكار با بنى نضير ياد شد ، درستتر از روايت ابن اسحاق است ) . 1 . مراد كافران از « اللّه » غير از خداى يكتاى اسلام است . لفظ اللّه در اصل براى هر معبود به حق يا باطل وضع شده و سپس به معبود حق غلبه يافته است . عرب جاهلى قايل به اللّه به مفهوم معبودى چون ديگر اصنام يا برتر از آنها بوده ، و رواج نام عبد اللّه و تيم اللّه و امثال آن پيش از اسلام در ميان اعراب و به كار بردن تعبير « باسمك اللّهم - به نام تو بار خدايا » در آغاز نامههاى كفّار قريش كه در همين كتاب ملاحظه مىشود ، دليل اين سخن است . - م . ( 1 ) 3 عبد اللّه بن جحش در كمين قريش ابن سعد ، 1 / 3 ص 63 ؛ ابن هشام ص 423 - 424 ؛ ابن حزم ، ورق 29 ب ؛ طبرى ص 1273 - 1274 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 / 71 - 72 ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى ، 1 / 56 ؛ أنساب ، بلاذرى 1 / 371 . مقابله كنيد : مغازى ، واقدى ، ورق 7 ( نسخهء چاپى ص 13 - 14 ) ؛ مكاتيب الرّسول ، على الأحمدى ش 180 ، به نقل از اعلام الورى ، طبرسى ؛ و بيهقى و الدرّ المنثور ، سيوطى 1 / 151 . بنگريد : اشپرنگر ، 3 / 105 - 106 . پيامبر خدا - كه درود خدا بر او باد - عبد اللّه بن جحش را روانه ساخت . . . و نامهاى براى وى نوشت و به او دستور داد كه نامه را مگر پس از دو روز راه پيمودن نخواند ، آنگاه بدان بنگرد و به دنبال فرمانى كه در نامه آمده است برود و هيچ يك از همراهان خود را ناخواسته وادار به همراهى خويش نسازد ( 2 ) . . . وى با شگفتى ديد كه در آن نوشته شده است : « وقتى نوشتهء مرا خواندى ، به راه خود ادامه ده تا در نخله ميان مكّه و طائف فرود آيى ، سپس در