ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
85
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
مرا با يزيد سياه رو چكار ؟ خداى بركت را از عمر و زندگى او بردارد ! و آن گاه رو به جانب آسمان مىكرد كه : بار خدايا ! لعنت و نفرينت را نثار « يزيد » ساز ! پس از آن براى مدّتى از هوش رفت و پس از به هوش آمدن در حالى كه ديدگانش اشكبار بود ، دگرباره حسين عليه السّلام را بوسه باران ساخت و فرمود : « أما إنّ لى و لقاتلك مقاما بين يدى اللَّه عزّ و جلّ . » « 1 » امّا بىگمان براى من و كشندهء سياهرو و تبهكار تو اى حسين عزيز ! در پيشگاه خدا جايگاهى براى حسابرسى و شكايت به بارگاه او خواهد بود و من در آنجا از بيدادى كه بر تو و يارانت خواهد رفت ، دادخواهى خواهم نمود و من طرف آنان خواهم بود ! ( 1 ) 9 - و نيز « سعيد بن جبير » از « ابن عباس » آورده است كه : نزد پيامبر گرامى نشسته بودم كه بناگاه حسن عليه السّلام آمد . هنگامى كه پيامبر گرامى او را ديد ، گريه كرد و فرمود : حسن جان بيا ! بيا ! آن كودك گرانمايه كه به آهستگى گام مىسپرد ، به سوى پيامبر رفت و آن حضرت او را برگرفت و روى زانوى راست خويش نشاند . چيزى از اين جريان نگذشته بود كه حسين عليه السّلام وارد شد و پيامبر گرامى با ديدن آن كودك مه سيما نيز به گريه افتاد و او را نيز با نهايت مهر و محبّت نزد خويش فراخواند و روى زانوى چپ نشاند ! آن گاه دخت ارجمندش فاطمه عليها السّلام وارد شد و پيامبر گرامى با ديدن فاطمه نيز گريه كرد ! و او را نيز نزد خويشتن فرا خواند و در پيشاروى خود نشاند . و از پى همهء آنان ، امير مؤمنان عليه السّلام آمد و پيامبر با ديدن آن حضرت نيز گريست و او را هم بسان آنان به سوى خويش فرا خواند و در سمت راست جاى داد . ياران پيامبر پرسيدند : چرا با ديدن هر يك از اين چهار وجود گرانمايه ، گريه سر داديد ؟ آيا در ميان آنان كسى نبود كه ديدارش شما را شاد و شادمان سازد ؟ ! « فقال له اصحابه : يا رسول اللَّه ! ما ترى واحدا من هؤلاء الا بكيت ، أو ما فيهم من
--> ( 1 ) - بحار ، ج 44 ، ص 266 ، ح 24 .