ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
32
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
اينجاست كه حسين عليه السّلام با انگيزه و عامل جديدى در حركت نجات بخش خود رو به رو مىشود و بسان پدرش در پذيرش بيعت مردم - احساس وظيفه مىكند « 1 » و به اين حقيقت مىرسد كه بايد به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد و دست هميارى و همكارى آنان را براى مبارزه با ستم و تباهى و افكندن طرح عدالت و آزادى ، به مفهوم واقعى آن بفشارد . اين حقيقت در منطق روشنگرانهء آن حضرت بارها انعكاس يافته است . براى نمونه : 1 - آن حضرت در نخستين برخورد با سپاه اموى به فرماندهى حرّ ، از جمله فرمود : « . . . و قد اتتنى كتبكم و قدمت علىّ رسلكم ببيعتكم انّكم لا تسلمونى و لا تخذلونى . . . . » شما به من نامهها نوشتيد و پيكهاى خود را به سوى من گسيل داشتيد و دست بيعت به سوى من گشوديد و پيمان بستيد كه مرا در راه ايجاد تحول مطلوب و دگرگونى خداپسندانه در اين جامعهء استبدادزده و اين مزرعهء آفت گرفته يارى خواهيد كرد و من در پاسخ به دادخواهى و دعوت به تعاون از سوى شما آمدهام ؛ اينك اگر به پيمان خويش وفا داريد كه بر راه درست و عادلانهاى گام سپردهايد و من حسين هستم ، فرزند على و فاطمه ، خود در كنار شما هستم و خاندانم همراه خاندان شما و من الگو و سرمشق و پيشواى شما در اين راه عادلانه و اصلاحطلبانهام . . . 2 - آن حضرت در راه مكه به سوى كوفه با « طرماح » - كه زمانشناس و آگاه به سياست بود - روبرو شد و ضمن رايزنى و ارزيابى اوضاع با او فرمود : « انّ بينى و بين القوم موعدا اكره ان اخلفهم . » واقعيت اين است كه ميان من و مردم عراق و كوفه پيمانى است استوار كه من دوست ندارم از آن تخلف كنم و عهد خويش را با آنان ناديده بگيرم .
--> ( 1 ) - در اين مورد به نهج البلاغه ، خ 3 ، بنگريد كه مىفرمايد : لو لا حضور الحاضر . . . .