ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
101
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
دلها و جانها بباراند و واقعيتها را به زبان آورد و با بيان دردهاى جانكاه جامعه ، در انديشهء درمان و چارهانديشى باشد . از اين رو پيش از حركت از مدينهء منوّره ، يكى از همان شبهاى سخت بود كه در دل شب از خانه بيرون آمد و به سوى مزار مقدّس نياى گرانقدرش ، محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گام سپرد . آنجا ، ساكت و آرام بود و ديدگان « مدينه » در خواب كه سالار شايستگان به حرم پيامبر وارد شد و پس از نماز به بارگاه خدا و نيايش و راز و نيازى عاشقانه و خالصانه و پرشور با آن بىنياز ، روى سخن را به روح ملكوتى و آرامگاه پر معنويّت پيامبر خدا كرد و با سوز و گدازى وصف ناپذير فرمود : « السّلام عليك يا رسول اللَّه ! أنا الحسين بن فاطمة ، فرخك و ابن فرختك ، و سبطك الّذى خلّفتنى في امّتك ، فاشهد يا نبىّ اللَّه انّهم خذلونى و لم يحفظونى و هذه شكواى اليك حتّى القاك . . . . » « 1 » درود خداى و خلق او بر تو باد اى پيامبر خدا ! من حسين هستم ، فرزند تو و فرزند دخت فرزانهات فاطمه عليها السّلام ، كه مرا براى نجات و هدايت جامعه به دستور خدا به عنوان يكى از جانشينان دوازدهگانهء خويش در ميان امت معرّفى كردى . اى پيامبر خدا اينك روح بلند و جاودانهات گواه است كه ددمنشان حق ستيز حقوق ما را پايمال ساخته و دست از يارى ما برداشته و حرمت ما را رعايت نكردهاند . و اين شكايت من به پيشگاه توست تا آن گاه كه به ديدارت آيم . به گواه گرفتن پيامبر خدا آن شب به ياد ماندنى سپرى شد و حسين عليه السّلام به خانه بازگشت و خويشتن را براى به دوش كشيدن بار گران رسالت خطيرى كه براى خود مىشناخت ، آمادهتر ساخت ؛ و به گونهاى كه محدّثان و مورّخان و گزارشگران رويداد غمبار عاشورا آوردهاند ، براى دوّمين شب به كنار مرقد پر معنويّت نياى گرانقدرش ، پيامبر خدا ، شتافت و پس از نماز و راز و نياز با خدا ، رو به آسمان كرد و در نيايش با آفريدگارش گفت :
--> ( 1 ) - مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 186 .