ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

102

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

« اللّهم ! انّ هذا قبر نبيّك محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و انا ابن بنت نبيّك ، و قد حضرنى من الامر ما قد علمت اللّهم ! انّى احبّ المعروف ، و انكر المنكر ، و أسألك يا ذا الجلال و الاكرام بحقّ هذا القبر و من فيه الّا اخترت لى ما هو لك رضا و لرسولك رضا . » « 1 » بار خدايا ! اين آرامگاه منوّر پيامبرت محمّد است و من فرزند دخت فرزانهء او . براى من رخدادى در حال رخ گشودن است كه خود بدان آگاهى . بار خدايا ! من ارزشها را دوست مىدارم و از ضدّ ارزشها بيزارم و آنها را رد مىكنم . بار خدايا ! اى صاحب شكوه و اى ارزانى دارندهء كرامت‌ها ! تو را به حرمت اين قبر و صاحبش سوگند مىدهم كه آنچه مورد خشنودى تو و پيامبرت مىباشد برايم پيش آورى . وداعى سوزان و گدازان ! و آن گاه در وداعى سوزان و گدازان خطاب به روح بزرگ پيامبر ادامه داد كه : « بأبي انت و امّى يا رسول اللَّه ! لقد خرجت من جوارك كرها ، و فرّق بينى و بينك و اخذت قهرا ، ان ابايع يزيد ، شارب الخمور ، و راكب الفجور ، ان فعلت كفرت و ان ابيت قتلت ، فها انا خارج من جوارك كرها ، فعليك منّى السّلام . » « 2 » پدر و مادرم به قربانت ، هان اى پيامبر خدا ! مرا از جوارت ناخواسته بيرون كردند و ميان من و تو جدايى افكنده شد . آنان زورمدارانه از من مىخواهند كه با يزيد ، آن عنصر شرابخوار و تبهكار دست بيعت دهم ؛ و اينك مىنگرم كه اگر چنين كنم به خداى كفر ورزيده‌ام و اگر دست رد بر سينهء او زنم خونم را خواهند ريخت . هان اى پيامبر خدا ! گواه باش كه من از جوار تو ناخواسته و به زور بيرون مىروم . سلام من بر تو باد اى پيامبر خدا . ] و بدينسان آن گرانمايهء عصرها و نسل‌ها مدينهء منوّره و خانه و كاشانهء خويش را به خدا سپرد و روز سوّم شعبان به سال شصتم از هجرت ، به سوى مكّه حركت كرد .

--> ( 1 ) - مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 186 . ( 2 ) - مقتل ابى مخنف ، ص 15 .