العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
121
كشف اليقين ( فارسي )
دادند و روز و شبشان را صبر كردند بىآنكه جز آب زلال ، خوراكى بچشند . پس چون روز دوم رسيد [ فاطمه ( س ) يك صاع جو را آرد كرد و از آن نان ساخت و امير المؤمنين ( ع ) به همراه پيامبر از نماز مغرب بازگشت ] و طعام در پيش روى او نهاده شد كه يتيمى به آنها وارد شد و عرض كرد : سلام بر شما اى اهل بيت محمّد ! يتيمى هستم از فرزندان مهاجران . پدرم در روز عقبه به شهادت رسيد . مرا اطعام كنيد كه خداوند از مائدههاى بهشتى اطعامتان كند . على حرف او را شنيد [ و نيز فاطمه ( س ) و ديگران ] « 1 » - . پس طعام را به او دادند و دو روز و دو شب جز آب زلال هيچ نچشيدند .
--> ( 1 ) در مأخذ به جاى اين سخن ، اين سروده آمده است : اى فاطمه ! دختر سرور بزرگوار * دختر پيامبرى كه فرومايه نيست خداوند اين يتيم را به سوى ما فرستاده است * و هر كه امروز رحم كند خداوند هم رحيم است مىگويد وعدهء او در بهشت راحت * در حالى كه فردوس جاودان را بر انسان فرو مايه حرام كرده است و انسان فرومايه در دوزخ در آتش است * و نوشيدنى او چرك زخم و آب كثافت است و فاطمه چنين سرود : من به او مىبخشم و ابايى ندارم * و خدا را بر خانوادهء خويش ترجيح مىدهم آنها شب را گرسنه سپرى كردهاند در حالى كه بچه شيران منند * كه كوچكترين آنها در كارزار به قتل مىرسد در كربلا غفلتا كشته خواهد شد * و پريشانى و انجام وخيم از آن قاتل است آتش ، او را به ژرفاى خود كشد * در حالى كه با زنجير دستهايش بسته شده است گويى زنجيرهايش بر هم فزون شده است