العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
122
كشف اليقين ( فارسي )
چون روز سوم فرا رسيد فاطمه برخاست تا يك صاع جو باقيمانده را آرد كند و نان پزد . على ( ع ) به همراه پيامبر نماز مغرب گزارد و به منزل آمد و طعام در پيش روى حضرت نهاده شد كه ناگاه اسيرى بيامد و بر در بايستاد و عرض كرد : سلام بر شما اى اهل بيت محمّد ! ما را به اسارت مىكشانيد و اطعاممان نمىكنيد . به من طعامى دهيد كه من براى محمّد اسير شدم . خداوند به شما از مائدههاى بهشتى طعام دهد . على سخن او را شنيد « 1 » - ، و او را بر خود برگزيد و ديگران نيز چنين كردند و سه روز و سه شب صبر
--> ( 1 ) در اين جا در مأخذ مورد نظر افزايشى هست و آن اين كه حضرت ( ع ) چنين سرود : اى فاطمه ! اى دختر احمد پيامبر * دختر پيامبرى كه اربابى است رئيس و آقا گشته اين اسيرى است از پيامبر راهنما * كه دست و پا بسته در زنجيرى دست و پا گير بوده است به ما گله مىكند كه گرسنگىاش ادامه يافته است * و كسى كه امروز او را اطعام كند فردا روز آن را مىيابد از خداوند بزرگ يكى و يكتاست * كه زارع هر چه بكارد به زودى آن را مىدرود پس او را بىآن كه تكدّى كند اطعام كن * تا به چيزى پاداش داده شوى كه پايان ندارد و فاطمه چنين سرود : از گندم بيش از يك صاعى كه آوردهام * دستم تا بازو خونالود شده است به خدا دو فرزندانم از گرسنگانند * و پدرشان انجام دهندهء خير و نيكى او انجام كار خير را اختراع مىكند * در حالى كه در اين امر بسى كارآمد است بر سر پوشش ندارم * مگر پوششى كه باد شمال آن را بافته است