العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
120
كشف اليقين ( فارسي )
عموم عربها به ديدار آن دو رفتند . پس گفتند : يا ابا الحسن ! خوب است براى بهبود دو فرزندت نذرى كنى و هر نذرى هم كه تحقّق نمىيابد تا بر آن چيزى تعلّق گيرد . على ( ع ) فرمود : اگر دو فرزندم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم . فاطمه ( س ) نيز فرمود : اگر دو فرزندم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم . كنيز آن دو فضّه نيز گفت : اگر دو سرورم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم . اين دو كودك جامهء عافيت بر تن كردند در حالى كه نزد خاندان محمّد ( ص ) نه كمى در كار بود و نه زيادى . پس امير المؤمنين ( ع ) نزد شمعون [ بن حابا ] ى خيبرى [ كه يهودى بود ] رفت و از او سه صاع جو قرض گرفت . « 1 » - پس فاطمه ( س ) يك صاع از آن را آرد كرد و از آن پنج گرده نان ، براى هر كس گرده نانى ، فرآورد . امير المؤمنين ( ع ) نماز مغرب را [ با پيامبر اكرم ( ص ) ] گزارد و سپس به خانه آمد و طعام در پيش رويش نهاده شد كه ناگاه مسكينى [ از مساكين مسلمان ] بيامد و بر در بايستاد و گفت : سلام بر شما اى اهل بيت محمّد ! مسكينى هستم از مساكين مسلمان . مرا طعام دهيد كه خداوند از مائدههاى بهشتى طعامتان دهد . على ( ع ) صداى او را شنيد [ و فرمود : سهم مرا به دو دهيد . فاطمه ( س ) و ديگران نيز همين را گفتند . ] « 2 » - پس طعام را به دو
--> ( 1 ) در اين مأخذ نكتهاى نيز فزونى آمده است : در حديث مزنى به نقل از ابن مهران باهلى آمده است كه على نزد همسايهء يهودى خود رفت كه پشم مىريسيد . او شمعون بن حابى خوانده مىشد . پس فرمود : آيا به من قدرى پشم مىدهى كه دختر محمّد ( ص ) آن را براى تو بريسد و در برابر ، سه صاع جو به من دهى . گفت : آرى ، و قدرى پشم به حضرت داد و حضرت ( ع ) با پشم و جو بازگشت و موضوع را به آگاهى فاطمه ( س ) رساند و فاطمه ( س ) نيز پذيرفت و فرمان برد . ( 2 ) در مأخذ ، اين جمله نيست و در عوض ، حضرت ، اين شعر را مىسرايد : اى فاطمه ! كه از شوكت و ايمان برخوردارى * اى دختر بهترين همهء مردم آيا اين فرد بيچاره و درمانده را نمىبينى * كه بر كنار در ناله مىكند به سوى خدا گله مىبرد و اظهار فروتنى مىكند * شكوه به سوى ما مىآورد در حالى كه گرسنه و غمگين است هر كس در گرو چيزى است كه به دست مىآورد * و انجام دهندهء امور خير شناخته مىشود وعدهگاه او بهشت عليّين است * بهشتى كه خداوند آن را براى انسان بخيل حرام كرده است و شخص بخيل ، مقامى پست دارد * و خداوند او را به سجّيل در مىفكند و نوشيدنى او آتش دوزخ و عرق و چرك و خونابهء دوزخيان است و فاطمه اين گونه سرود : دستور تو اى پسر عمو به ديده منّت * من از پستى و بىبهرگى دور هستم صبح كردم با نانى از يك صاع گندم * آن را اينك خوراك ديگرى مىكنم و با كم نيست اميد آن دارم كه هر گاه گرسنهاى را سير كردم * به نيكان و جماعت بپيوندم و در حالى به بهشت وارد شوم كه حق شفاعت دارم