العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

114

كشف اليقين ( فارسي )

( 1 ) سويد بن غفلة مىگويد : « 1 » - بر على بن ابى طالب ( ع ) وارد شدم و او را نشسته يافتم در حالى كه در برابرش يك دورى شير قرار داشت كه از شدّت ترشيدگى بويش به مشام من هم مىرسيد و در دست ، گرده نانى داشت كه پوسته‌هاى جو بر آن آشكار بود . على آن نان را مىشكست و هر گاه از شكستن آن ناتوان مىشد نان را با زانو مىشكست و در شير مىريخت . پس فرمود : نزديك شو و از خوراك ما بخور . عرض كردم : من روزه دارم . حضرت ( ع ) فرمود : از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « هر كه روزه ، او را از خوردن خوراكى باز دارد كه مايل به خوردن آن است بر خداوند حق است كه خوراك بهشت به دو خوراند و از نوشيدنى فردوس سيرابش سازد » . من به كنيز او كه [ در نزديكى حضرت ] ايستاده بود گفتم : واى بر تو اى فضه آيا در بارهء اين پيرمرد از خدا نمىهراسى ، آيا خوراك او را غربال نكرده‌اى ؟ من در خوراك او سبوس مىبينم . فضّه گفت : به ما دستور داده است خوراك او را غربال نكنيم . حضرت به من فرمود : به كنيز چه گفتى ؟ و من گفتگويم را با فضّه به عرضش رساندم . حضرت ( ع ) فرمود : پدر و مادرم فداى كسى باد كه طعام او غربال نشد و سه روز از نان گندم سير نگشت تا آن كه خداوند ، جان او بستاند « 2 » - ( پيامبر اكرم ( ص ) ) . ( 2 ) روزى حضرت ( ع ) از بازار مىگذشت . پيراهنى خريد به سه درهم . اين پيراهن تا ميان زانو و مچ حضرت ( ع ) را مىپوشاند . حضرت ( ع ) هنگام پوشيدن آن فرمود : خداى را سپاس كه پر پرندگان را به من روزى كرد تا با آن خود را در ميان مردم زيبا كنم . « 3 » - ( 3 ) على ( ع ) مىفرمايد : اى زر ! ديگرى را بفريب ، اى سيم ! ديگرى را بفريب . « 4 » - ( 4 ) حضرت ( ع ) روزى به بازار رفت در حالى كه شمشير خويش را به همراه داشت تا آن را به فروش رساند . پس فرمود : چه كسى اين شمشير را از من مىخرد ؟ سوگند به خدايى كه هسته را شكافت با اين شمشير چه بسيار اندوه از چهرهء پيامبر خدا ( ص ) زدودم ، و اگر

--> ( 1 ) همان / 71 . ( 2 ) كشف الغمّه 1 / 163 . در ذيل اين خبر سخن آملى است . ( 3 ) همان / 70 . ( 4 ) مناقب احمد بن حنبل ، ج 7 .