العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
115
كشف اليقين ( فارسي )
جامهاى داشتم آن را نمىفروختم . « 1 » - ( 1 ) على ( ع ) روزى بيرون آمد در حالى كه جامهاش وصله داشت ، پس نكوهشش كردند . حضرت ( ع ) فرمود : با پوشيدن اين جامه ، قلب خضوع مىيابد و مؤمن ، هر گاه آن را بر تن من بيند از من پيروى مىكند . « 2 » - ( 2 ) روزى حضرت ( ع ) دو جامهء خشن خريد و قنبر را مخيّر كرد تا يكى از آن دو را برگزيند و قنبر يكى را برگرفت و حضرت ( ع ) ديگرى را پوشيد و چنين يافت كه آستين آن از انگشتانش بلندتر است و لذا آن را كوتاه كرد . « 3 » - ( 3 ) حضرت ( ع ) روزى به مردى از ثقيف كه وى را به امارت عكبر برگزيده بود فرمود : فردا پس از نماز ظهر به ديدن من بيا . آن مرد مىگويد : نزد حضرت رفتم و هيچ دربانى را نديدم كه مانع از ورود من شود . على ( ع ) را ديدم در حالى كه نشسته بود و نزدش پيالهاى بود و كوزهء آبى . حضرت ( ع ) دستور داد ظرف سر به مهرى را آوردند . با خود گفتم . مرا امين شمرده تا جواهراتش را به من نشان دهد . مهر از ظرف برگرفت و آن را گشود . ناگاه ديدم كه در آن قدرى آرد نرم است ، پس مشتى از آن بيرون آورد و در پياله ريخت و اندكى آب بر آن افزود . خود از آن آشاميد و مرا نيز آشاماند . ديگر صبر نكردم و گفتم : يا امير المؤمنين ! آيا در عراق كه خود مىبينى طعام فراوان است چنين مىكنى ؟ ! حضرت ( ع ) فرمود : به خدا سوگند از روى بخل بر آن مهر ننهادم ، ولى آن قدر خريد مىكنم كه مرا بسنده باشد و چنين مىكنم زيرا كه مىترسم كسى در آن را بگشايد و در آن طعامى نهد جز آن كه نهادهام و من ناخوش مىدارم خوراكى در شكم خود ريزم كه ناپاك باشد و به همين سبب چنان كه مىبينى پرهيز مىكنم و بر حذر باش از اين كه مبادا خوراكى خورى كه از حلال بودن آن آگاهى ندارى . « 4 » - اخبار در اين زمينه بيش از آن است
--> ( 1 ) همان ، ج 20 . ( 2 ) همان ، ج 16 . ( 3 ) اسد الغابة 4 / 24 . ( 4 ) كتاب الورع ، از احمد بن حنبل / 43 + حلية الأولياء 1 / 82 .