العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

100

كشف اليقين ( فارسي )

( 1 ) از آن جمله است كه : دو زن نزد حضرتش آمدند كه كودكى همراه خود داشتند و هر يك آن كودك را براى خود ادّعا مىكرد . حضرت ( ع ) آن دو را اندرز داد ولى هيچ يك از آن دو از ادّعاى خود باز نگشت . حضرت فرمود : اى قنبر ! شمشير را بياور . آن دو گفتند : تو را با شمشير چه كار ؟ حضرت فرمود : كودك را دو نيم مىكنم و هر نيم را به هر يك از شما دو نفر مىدهم . يكى از آن دو خشنود شد ، ولى ديگرى فرياد زد و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر ناگزير بايد چنين كنى پس كودك را به اين زن ده . حضرت ( ع ) دانست كه اين كودك فرزند اوست و آن زن ديگر را كه خشنود شده بود حقّى در آن نيست و كودك را تسليم زن دوم كرد . پس آن زن ديگر بازگشت در حالى كه باطل خود را حق ادّعا مىكرد . « 1 » - ( 2 ) از آن جمله است كه : خانه‌اى بر سر جماعتى ويران شد و از اين خانه دو كودك جان سالم به در بردند كه هر يك ادّعا مىكرد مالك ديگرى است . حضرت دستور داد سر آن دو را از روزنه‌اى بيرون آورند . سپس گفت : اى قنبر ! شمشير را برهنه كن ، و به او اشاره كرد مادامى كه دستور نداده است حركتى نكند . سپس گفت : اى قنبر ! گردن برده را بزن . پس يكى از آن دو گريخت و ديگرى باقى ماند ، و بدين ترتيب گريزنده به حق بازگشت و اعتراف كرد كه او برده است . ( 3 ) از آن جمله است كه : مردى را كه ميگسارى كرده بود نزد ابو بكر بردند و ابو بكر تصميم گرفت بر او حدّ جارى كند . آن مرد گفت : من شراب نوشيده‌ام ، ولى از حرمت آن آگاهى نداشته‌ام ، زيرا در ميان قومى بزرگ شده‌ام كه آشاميدن شراب را روا مىشمارند . پس مسأله بر ابو بكر دشوار شد و ندانست چگونه داورى كند ، لذا حكم آن را از على ( ع ) جويا شد . حضرت ( ع ) فرمود : دو مسلمان مورد اعتماد را گسيل دار تا در مجالس مهاجران و انصار بگردند و در ميان آن‌ها ندا دهند كه آيا در ميان آن‌ها كسى هست كه دو

--> ( 1 ) اين حديث در « قضاء امير المؤمنين » / 13 به نقل از ارشاد روايت مىشود .