سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
531
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
ولى مردم او را انكار كردند و او را ناشناخته گرفتند و ولايت غير او را پذيرفتند . راضى نبودن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به انتخاب مردم در خلافت ( 1 ) اى معاويه ، آيا ندانستى كه وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله لشكرى را به منطقهء « موته » فرستاد جعفر بن ابى طالب را امير آنان قرار داد و فرمود : « اگر جعفر بن ابى طالب كشته شد زيد بن حارثه امير است ، و اگر زيد كشته شد عبد اللَّه بن رواحه امير است » . آن حضرت راضى نشد كه مردم براى خود كسى را انتخاب كنند . آيا امّتش را رها مىكند و خليفهء خود در بين آنان را بيان نمىكند « 40 » ؟ آرى به خدا قسم ، آنان را در كورى و شبهه رها نكرده است . بلكه آنچه مردم انجام دادند بعد از بيان بود . آنان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دروغ بستند « 41 » و هلاك شدند و هر كس دنبالهرو آنان شد هلاك گرديد . آنان و هر كس تابع ايشان شد گمراه شده است . ستمگران از رحمت خدا دور باشند . معاويه گفت : اى ابن عباس « 42 » سخن بزرگى از دهانت خارج مىنمايى « 43 » . اجتماع
--> ( 40 ) « ج » : چگونه است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را به تابعيت از بهترينشان و داناترينشان به كتاب خدا و سنت پيامبرش امر مىكند ولى آنان را رها مىكند كه براى خود انتخاب كنند . در اين صورت نظرشان براى خود به هدايت و درستى از نظر و انتخاب او نزديكتر است . ( 41 ) اين جملات در « ج » چنين است : آن چهار نفر هلاك شدند كه بر عليه على عليه السّلام قيام كردند و به دروغ به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت دادند كه گفته است : « خداوند براى ما اهل بيت ، نبوت و خلافت را جمع نمىكند » . با اين شهادت دروغ مسأله را براى مردم مشتبه كردند . ( 42 ) « ج » : معاويه گفت : اى حسن ، در اين باره چه مىگويى ؟ حضرت فرمود : اى معاويه آنچه پسر جعفر و ابن عباس گفتند شنيدى . اى معاويه ، تعجب از تو و كم حيا بودن و جرات تو بر خدا است كه مىگويى : « خداوند طاغى شما را كشت و خلافت را به معدنش باز گردانيد » ! پس تو اى معاويه معدن خلافت هستى و ما نيستيم ؟ ! واى بر تو و سه نفر قبل از تو كه ترا در اين مقام نشانيدند و اين سنت را براى تو بر جاى گذاشتند . سخنى به تو مىگويم و منظورى ندارم جز آنكه اين كسانى كه در اطرافم هستند بشنوند : مردم بر چيزهاى زيادى اجتماع دارند . . . از اين جا به بعد در متن از قول ابن عباس است ولى طبق اين نسخه از قول امام مجتبى عليه السّلام مىشود . ( 43 ) « ب » : ما بر سر مطلب بزرگى اتفاق مىكنيم . « ب » خ ل : تفرّق مطلب بزرگى است .