سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

226

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

ابو بكر در ميان آن دو نرمخوتر و سازشكارتر و زرنگ‌تر و دورانديش‌تر بود ، و ديگرى ( عمر ) تندخوتر و غليظتر و خشن‌تر بود . ابو بكر گفت : چه كسى را سراغ او بفرستيم ؟ عمر گفت : قنفذ را مىفرستيم . او مردى تندخو و غليظ و خشن و از آزادشدگان است و نيز از طايفهء بنى عدى بن كعب است « 18 » . ابو بكر ، قنفذ را نزد امير المؤمنين عليه السّلام فرستاد و عدهاى كمك نيز به همراهش قرار داد . او آمد تا در خانهء حضرت و اجازهء ورود خواست ، ولى حضرت به آنان اجازه نداد . اصحاب قنفذ به نزد ابو بكر و عمر برگشتند در حالى كه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند : به ما اجازه داده نشد . عمر گفت : برويد ، اگر به شما اجازه داد وارد شويد و گر نه بدون اجازه وارد شويد . آنها آمدند و اجازه خواستند . حضرت زهرا عليها السّلام فرمود : « به شما اجازه نمىدهم بدون اجازه وارد خانهء من شويد » . همراهان او برگشتند ولى خود قنفذ ملعون آنجا ماند . آنان ( به ابو بكر و عمر ) گفتند : فاطمه چنين گفت ، و ما از اينكه بدون اجازه وارد خانهاش شويم خوددارى كرديم . عمر عصبانى شد و گفت : ما را با زنان چه كار است ! ! سپس به مردمى كه اطرافش بودند دستور داد تا هيزم بياورند . آنان هيزم برداشتند « 19 » و خود عمر نيز همراه آنان هيزم برداشت و آنها را اطراف خانهء على و فاطمه و فرزندانشان عليهم السّلام قرار دادند . سپس عمر ندا كرد بطورى كه على و فاطمه عليهما السّلام بشنوند و گفت : « به خدا قسم اى على بايد خارج شوى و با خليفهء پيامبر بيعت كنى و گر نه خانه را با خودتان به آتش مىكشم » ! حضرت زهرا عليها السّلام فرمود : اى عمر ، ما را با تو چه كار است ؟ جواب داد : در را باز كن و گر نه خانه‌تان را به آتش مىكشيم ! فرمود : « اى عمر ، از خدا نمىترسى كه به خانهء من وارد مىشوى » « 20 » ؟ ! ولى عمر ابا كرد از اينكه برگردد « 21 » .

--> ( 18 ) لازم به تذكر است كه عمر نيز از همين طايفه است . ( 19 ) « د » : بسته‌هاى هيزم حمل كردند ! ! ( 20 ) كلمهء « تدخل على بيتى » را مىتوان به معناى « به خانهام هجوم مىآورى » هم گرفت . ( 21 ) « د » : ولى حضرت جواب عمر را نداد .