سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
214
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
ولى من طعن زنندهاى دارم كه خبرش به من مىرسد و بر خلاف عموم مردم سخن مىگويد « 6 » . او شما را پناهگاه خود قرار داده ، و شما هم قلعهء محكم او و شأن و مقام تازهء او شدهايد . شما بايد همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع كردهاند داخل شويد و يا آنها را از آنچه بدان تمايل نشان دادهاند منصرف كنيد . ما نزد تو آمدهايم و مىخواهيم براى تو در اين امر خلافت نصيبى قرار دهيم كه براى تو و نسل بعد از خودت باشد ، چرا كه تو عموى پيامبر هستى ! اگر چه مردم مقام تو و رفيقت را ديدند و با اين حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف كردند . عمر گفت : « اى و اللّه « 7 » ، شما اى بنى هاشم آرام باشيد كه پيامبر از ما و از شما است ، و ما از اين جهت كه به شما احتياج داشته باشيم نزد شما نيامدهايم ، بلكه كراهت داشتيم كه در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع كردهاند مخالفتى باشد و در نتيجه كار بين شما و آنان بالا بگيرد . پس به صلاح خود و عموم مردم فكر كنيد » . سپس عمر ساكت شد . عكس العمل عباس در مقابل نقشهء اصحاب سقيفه ( 1 ) عباس سخن آغاز كرد و گفت : خداوند تبارك و تعالى محمد صلى اللَّه عليه و آله را - همانطور كه گفتى - به پيامبرى مبعوث كرد و براى مؤمنين صاحب اختيار قرار داد . اگر اين امر خلافت را بعنوان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله طلب نمودهاى كه حقّ ما را گرفتهاى ، و اگر بعنوان مؤمنين طلب نمودهاى پس ما هم از مؤمنين هستيم و در بارهء خلافت تو نظرى نداديم و مورد مشورت و نظرخواهى قرار نگرفتيم ، و ما خلافت را براى تو دوست نمىداريم ، چرا كه ما هم از مؤمنين بوديم و نسبت به تو كراهت داشتيم . و امّا اين سخنت كه « در اين امر خلافت براى من نصيبى قرار دهى » ، اگر اين امر فقط براى توست آن را براى خود داشته باش كه ما به تو احتياجى نداريم ، و اگر حق مؤمنين
--> ( 6 ) منظورش امير المؤمنين عليه السّلام است . ( 7 ) در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد عبارت چنين است : « عمر در ميان سخن ابو بكر وارد شد و طبق روش خود كه خشونت و تهديد و ورود شدت بود گفت : . . .