سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
113
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
بودهاى يا باطل ؟ گفت : بر حق ! ! گفتم : اگر بر حق بودهاى خلافت را براى فرزندانت وصيّت كن ، و اگر بر حق نبودهاى آن را به غير خود واگذار . . . » « 33 » . مقصود از ذكر روايات فوق اين بود كه معلوم شود قضيّهء تكلم محمد بن ابى بكر با پدرش هنگام مرگ او ، اختصاص به كتاب سليم ندارد كه اشكالى بر اين كتاب باشد ، بلكه هم در ساير كتب شيعه و هم در كتب عامه موجود است ، و اين روايات نشان مىدهد سنّ او در حدّى بوده كه مىتوانسته با پدر سخن بگويد . 4 . در جريان قتل مالك بن نويره و به اسارت در آمدن قوم او توسط خالد بن وليد كه بخاطر مخالفت آنها با خلافت ابو بكر و طرفداريشان از امير المؤمنين عليه السّلام صورت گرفت ، سنّ محمد بن ابى بكر در حدّ بالايى گفته شده بطورى كه برخاسته و در مقابل مردم در بارهء اسرا صحبت كرده و حق خود را به امير المؤمنين عليه السّلام بخشيده است . طبق اين نقل ، سن او در زمان حيات ابو بكر بيش از 10 سال بوده كه چنان مطالبى را گفته است . ذيلا خلاصهاى از تاريخ نقل مىشود : در كتاب مدينة المعاجز ، در معجزهء 361 از معجزات امير المؤمنين عليه السّلام چنين نقل مىكند : ( در زمرهء اسرا ) خولهء حنفيّه وارد مسجد شد و عدّهاى از صحابه به او تمايل نشان دادند ، ولى او گفت كه خود را جز در اختيار مردى كه سر گذشت او را بگويد و نامش على باشد نخواهد گذاشت . در اينجا امير المؤمنين عليه السّلام آمد و تاريخچهء زندگى او را از غيب برايش گفت ، و خوله حاضر شد خود را در اختيار آن حضرت قرار دهد . ابو بكر و عمر گفتند : ارزش اين دختر از سهم على و فرزندانش در غنايم جنگى به اندازهء يك سهم بيشتر است و بنا بر اين حق ندارد او را در اختيار خود بگيرد . محمد بن ابى بكر برخاست و گفت : آن يك سهم هم از من حساب شود ( و من سهم خود را به على مىبخشم ) . اى عمر ، تا كى با اين مرد عناد و كينهتوزى مىكنيد در حالى كه بين شما نظير او نيست ؟ ! مردم هم سخن محمد بن ابى بكر را تأييد كردند . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : ( اگر خوله اسير هم حساب شود ) من او را آزاد كردم ، چرا كه غارت و اسارتى كه به اين قوم روا داشته شده به اموال ما نبايد داخل شود
--> ( 33 ) استقصاء الافحام : ج 1 ص 514 . تذكرة الخواص : ص 62 . كشف الحجب : ص 445 . سر العالمين : ص 5 .