ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

79

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

هنگامى كه ميان دو لشكر تنها يك منزل فاصله مانده بود ، شهاب الدين به عقب برگشت و كافر هندى نيز سر در پى او نهاد و تا چهار منزل او را دنبال كرد . بعد براى شهاب الدين پيام فرستاد و گفت : « با من پيمان ببند كه دم دروازه غزنه با من جنگ خواهى كرد كه من تا آنجا به دنبالت بيايم ، و گرنه ما گرانبارتر از آنيم كه در پى تو بشتابيم . مردى مانند تو نبايد مثل دزدان داخل شهرها شود و گريزان از آن خارج گردد . اين كار پادشاهان نيست . » شهاب الدين پاسخ داد : « من توانائى جنگ با تو را ندارم . » و همچنان در حال بازگشت به راه خود ادامه داد تا جائى كه ميان او و شهرهاى اسلامى تنها سه روز راه بود . و آن كافر هندى نيز همچنان تعقيبش مىكرد تا در نزديك مرنده به او رسيد . در اين هنگام ، شهاب الدين از لشكر خود هفتاد هزار تن را آماده ساخت و به آنان گفت : « مىخواهم امشب دور بزنيد تا حدى كه از پشت لشكر دشمن سر در آوريد و هنگام نماز بامداد شما از آن سو بتازيد و من از اين سو . » آنان نيز چنين كردند تا سپيده دميد . يكى از عادات هنود اين بود كه تا خورشيد نمىتابيد از - بسترهاى خود دور نمىشدند . از اين رو ، بامداد كه لشكر مسلمانان از هر سو بر ايشان تاخت و كوس‌ها را نواخت ، پادشاه هند ملتفت نشد و گفت : « چه كسى با من