ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

199

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بعد ، خداى بزرگ چنين مىخواست كه به ملك افضل توصيه شود كه سراپرده خويش را از آن جا به ميدان حصى منتقل كند . در نتيجه اين انتقال ، كسانى كه در ميدان حصى بودند دلگرم شدند ، و بر عكس ، لشكر مصر دلسرد گرديد . سپس سرداران اكراد سوگند خوردند كه با يك ديگر هم - آهنگ شوند و همه مانند يك دست كار كنند چنان كه اگر يكى از ايشان به خشم آمد و قهر كرد ، همه قهر كنند و اگر يكى از آنان به كارى رضايت داد همه رضايت دهند . ملك افضل و سرداران ديگرى اسدى گمان بردند كه اين همدستى را از آن جهة كرده‌اند كه مىخواهند قرارى ميان خود و دمشقيان بگذارند . از اين رو ، در بيستم ماه شعبان از موضع خويش حركت كردند و به عقب رفتند ( تا چنانچه سازشى صورت گرفت از خطر دور باشند . ) اسد الدين شير كوه ، صاحب حمص ، در بيست و پنجم ماه شعبان به ملك افضل رسيد . پس از او نيز ، ملك ظاهر ، فرمانرواى حلب ، در دوازدهم ماه رمضان به دو پيوست . هنگامى كه خواستند به سوى دمشق پيشروى كنند و با پافشارى آن جا را بگيرند ، ملك ظاهر آنان را ازين كار بازداشت زيرا درباره برادر خويش نيرنگ و فريب به كار مىبرد و بر او رشك مىورزيد و برادرش ، ملك افضل ، از اين موضوع خبر نداشت . اما ملك عادل هنگامى كه از بسيارى لشكريان ملك افضل