ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
18
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دومين بار كه نگرانى مردم عكا فزونى يافت هنگامى بود كه دو سردار وقتى پى بردند كه با على بن احمد مشطوب فرنگيان چگونه رفتار كردند و درخواستش را كه براى مردم عكا امان مىخواست نپذيرفتند ، در انديشه رهائى خويش افتادند . اين دو تن شبانه شتر گرفتند و خود را به دريا رساندند و سوار كشتى كوچكى شدند و پنهان از چشم ياران خويش بيرون جستند و به اردوگاه مسلمانان پيوستند . اين دو سردار عز الدين ارسل اسدى ، و پسر عز الدين جاولى بودند . عدهاى ديگر نيز همراهشان رفتند . بامداد كه مردم عكا برخاستند و ديدند از آن سرداران اثرى نيست ، بيش از پيش دلسرد شدند و احساس زبونى و ناتوانى كردند و دل بر هلاك نهادند . بعد ، هنگامى كه فرنگيان براى صلاح الدين پيام فرستادند و درباره واگذارى عكا گفت و گو كردند ، صلاح الدين حاضر شد كه شهر را به ايشان تسليم كند . شرط بر اين بود كه مسلمانان به شماره كسانى كه در عكا به سر مىبردند اسيران فرنگى را آزاد كنند تا در برابر آن ، فرنگيان نيز مسلمانان عكا را آزاد بگذارند . همچنين مسلمانان صليب صليبها را كه در بيت المقدس به دست آورده بودند به فرنگيان باز پس دهند . اما فرنگيان به وعدهاى كه در اين باره به آنها داده شد قانع نگرديدند .