ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
93
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
گريهء سختى سر دادند كه همانندش پيش از آن ديده نشده بود . سلطان محمود ، كه از همدردى مردم با خليفه آگاه شد ، سخت تحت تأثير قرار گرفت و در تحصيل رضاى خليفه از هيچگونه كوششى فروگذارى نكرد . او رسولى را به خدمت خليفه گسيل داشت و از او دلجوئى نمود و در خواست كرد كه به اقامتگاه خود باز گردد . خليفه جواب داد كه سلطان چارهاى ندارد جز آنكه اين بار از راه خود برگردد و وارد بغداد نشود زيرا مردم عراق از كميابى خواربار و ويرانى شهرها به مرگ نزديك شدهاند و خليفه در دين خود روا نمىبيند كه با چنين وضعى بار محنت مردم را سنگينتر سازد و پذيرائى از لشكريان انبوه سلطان محمود را نيز بر آنان تحميل كند . او شاهد بدبختى مردم است و اگر سلطان با سپاه خود باز نگردد ، او از عراق خواهد رفت تا نبيند كه مردم از آمدن لشكريان سلطان چه خواهند كشيد . سلطان محمود از اين پاسخ به خشم آمد و به سوى بغداد روانه گرديد . خليفه ، همچنان در جانب غربى دجله ماند و همين كه روز عيد قربان فرا رسيد ، با مردم نماز گزارد و براى آنان موعظه كرد . مردم از سخنان او به گريه افتادند . خليفه ، عفيف خادم را كه از خاصان وى بود با قشونى به شهر واسط گسيل داشت تا از ورود فرستادگان سلطان محمود به آن شهر جلوگيرى كند . سلطان محمود نيز عماد الدين زنگى بن آقسنقر را مأمور مبارزه با او ساخت . عماد الدين در اين هنگام بصره را در اختيار داشت چون پس از جدا شدن از برسقى و رسيدن به خدمت سلطان محمود ، سلطان بصره