ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
112
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نامه را از پاى كبوتر گشود و خواند و از آنچه در آن نوشته شده بود ، آگاهى يافت . فكرى به خاطرش رسيد و دستور داد به جاى آن نامه ، نامهء ديگرى بنويسند بدين مضمون : « من پيش پسر عم خود ، ركن الدوله ، رفتم . و او وعده داد كه مرا در اين جنگ يارى كند و قشونى گرد آورد و براى كمك به ما بفرستد . او بيش از بيست روز تاخير نخواهد كرد . بنابر اين در حفظ شهر بايد بيست روز مقاومت بخرج دهيد تا اين سپاهيان برسند . » اين نامه را به پاى كبوتر بستند و او را به سوى شهر فرستادند . كبوتر پرواز كرد و داخل نصيبين شد . كسانى كه در شهر مىزيستند وقتى كبوتر را گرفتند ، نامهاى كه بدستشان افتاد خواندند و دانستند كه نخواهند توانست مدت بيست روز در برابر سپاهيان اتابك عماد الدين پايدارى كنند . بنابر اين پيك و پيامى به حضور اتابك شهيد عماد الدين فرستادند و با او مصالحه كردند و شهر را تسليم او نمودند . بدين ترتيب كوششى كه تمرتاش و داود در اجراى نقشهء خود به كار برده بودند باطل گرديد . اين هم يكى از شگفتىهائى بود كه شنيده شد . عماد الدين زنگى ، پس از تسلط و احراز فرمانروائى خود بر نصيبين ، روانهء شهر سنجار گرديد . مردم سنجار ، نخست از ورود او جلوگيرى كردند ولى بعد كه توانائى و نيروى او را ديدند ، صلح نمودند و شهر را تسليم كردند . عماد الدين پس از تصرف سنجار ، شحنههائى را به خابور فرستاد و آن نواحى را نيز در اختيار گرفت . سپس به شهر حران رفت كه تعلق به مسلمانان داشت .