ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

63

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

گويند تميم بن معز كنيزى را به قيمتى گزاف خريدارى كرد . بعد خبردار شد كه صاحب قبلى كنيز - يعنى كسى كه كنيز را به وى فروخته بود - تاب دورى كنيز را ندارد و از غم فراق او نزديك است عقل خود را از دست بدهد . به شنيدن اين خبر ، او را نزد خود خواند . از سوى ديگر بدون آگاهى وى كنيز را با اشياء بسيارى از قبيل جامه‌هاى فاخر و ظروف نقره و عطريات و غيره به خانهء وى فرستاد . بعد او را از حضور خود مرخص كرد . او كه از جريان امر هيچ اطلاع نداشت وقتى به خانه رسيد و معشوقهء خود را در آن حال ديد از شدت شادى و سرور از هوش رفت و مدتى بعد به هوش آمد . روز بعد پولى را كه بابت قيمت كنيز دريافت كرده بود ، با آنچه كنيز همراه خود آورده بود ، همه را برداشت و به خانهء تميم برد . تميم او را نكوهش كرد و فرمان داد همه را به خانهء خود بازگرداند . تميم در شهرهايى كه در قلمرو خود داشت كسانى را گماشته و با مقررى خوب موظف كرده بود كه مرتبا احوال حكام دست نشانده وى را به وى اطلاع دهند تا مبادا كه به مردم ظلم كنند و او بىخبر بماند . در قيروان تاجرى بود كه ثروت بسيار داشت . در يكى از روزها عده‌اى از بازرگانان به ذكر خير تميم پرداختند و در حق او دعاى خير كردند ، دربارهء پدر او معز ، هم خدا بيامرزى فرستادند . تاجر مذكور نيز در اين جمع حاضر بود ولى بجاى ذكر خير تميم ازو بدگوئى كرد .