ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
64
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
وقتى ماموران تميم اين خبر را به گوش او رساندند ، تاجر را به قصر خود احضار كرد و پرسيد : « آيا من به تو ظلمى كردهام ؟ » جواب داد : « نه » پرسيد : « آيا بعضى از كسان من به تو ظلم كردهاند ؟ » گفت : « نه » پرسيد : « پس چرا ديروز زبان به بدگوئى من گشاده بودى ؟ » بازرگان خاموش ماند . تميم گفت : « اگر بخاطر اين نبود كه مردم بگويند من در مال تو طمع دوختهام يقينا ترا مىكشتم . » آنگاه دستور داد كه او را گوشمالى دهند . لذا در حضور وى به او چند سيلى زدند و بعد آزادش كردند . وقتى كه از قصر بيرون رفت ، يارانش كه انتظارش را مىكشيدند ، ازو پرسيدند : « تميم ترا چه كار داشت ؟ » جواب داد : « اسرار پادشاهان را نبايد فاش كرد . » و اين در افريقيه ضرب المثل شد . تميم ، هنگامى كه از دنيا رفت هفتاد و نه سال داشت و چهل و شش سال و ده ماه و بيست روز فرمانروائى كرده بود . بيش از صد پسر و شصت دختر داشت . پس از وفات او پسرش يحيى بن تميم بجايش نشست . يحيى چهار صد و پنجاه و هفت هجرى ، چهار روز از ذى الحجه باقى مانده ، در مهديه به دنيا آمده بود . و هنگامى كه بجاى پدر نشست و زمام امور را به دست گرفت چهل و سه سال و شش ماه و بيست روز از عمرش مىگذشت . او همين كه فرمانروائى را آغاز كرده پول و مال بسيار ميان مردم پخش نمود و با آنان به خوشرفتارى پرداخت . بيان تسخير قلعهء قليبيه بوسيلهء يحيى يحيى ، وقتى پس از پدر خود به فرمانروائى نشست ، لشكر انبوهى