ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

56

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

صدقه ضمنا نامه‌اى به سلطان محمد نگاشت و آنچه از او نقل كرده بودند ، همچنين از جنگى كه ميان كسان او و سپاه سلطان رخ داده بود عذر خواست و نوشت كه قشون سلطان از رودخانه عبور كرده و به كسان وى حمله‌ور شده‌اند . آنان هم بدون اطلاع وى به - دفاع از خويش پرداخته‌اند . او شخصا در جنگ حضور نداشته و از فرمانبردارى سلطان دست نشسته و در شهر خود از خطبه خواندن بنام او نيز خوددارى نكرده است . صدقه پيش ازين نامه ، نامهء ديگرى به سلطان ننوشته بود ، لذا خليفه نقيب النقباء ، و ابو سعد مروى را به سوى صدقه فرستاد . اين دو تن نخست پيش سلطان محمد رفته ازو در مورد هر يك از خويشاوندان صدقه كه به خدمتش خواهد رسيد ، امان گرفتند . آنگاه پيش صدقة رفتند و از طرف خليفه به او گفتند : « بدست آوردن دل سلطان و از بين بردن رنجش او موقوف به رها كردن اسيران و پس دادن تمام اموالى است كه از قشون شكست‌خوردهء او گرفته شده است . » سيف الدولهء صدقه ضمن جوابى كه داد اولا فروتنى و فرمانبردارى خود را آشكار ساخت . ثانيا گفت : اگر من ميتوانستم خود را از دسترس سلطان دور كنم ، حتما اين كار را مىكردم . ولى در عقب من سيصد زن هستند كه از پشت من و پشت پدر و جد من هستند و آنان را نمىتوان از جائى به جائى ديگر برد . و اگر ميدانستم كه چنانچه به خدمت سلطان بروم و تسليم شوم مرا خواهد پذيرفت و به خدمت خواهد گماشت اين كار را مىكردم اما مىترسم كه از گناه من نگذرد و از لغزش من چشم پوشى نكند . اما دربارهء آنچه كه غارت شده است بايد بگويم درين جا مردم