ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

57

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بسيارى هستند و كسانى در نزد منند كه آنها را نمىشناسم . اينها دست به غارت گذاشته و پس از چپاول نيز سر به بيابان نهاده‌اند بطوريكه اكنون دستگير كردن و مجازات آنها براى من مقدور نيست . اما اگر سلطان نسبت به آنچه در اختيار دارم متعرض من نشود و دربارهء كسى كه پناهش داده‌ام گذشت نشان دهد و سرخاب بن كيخسرو را كما كان در قلمرو خود ، ساوه ، مستقر فرمايد ، و به ابن بوقا نيز فرمان دهد كه آنچه از شهرهاى من غارت كرده به من برگرداند ، و وزير خليفه نيز سلطان را وادار كند كه در حفظ آنچه من اطمينان كرده‌ام و بين من و اوست سوگند ياد كند ، آن وقت من با تقديم مال به خدمت‌گزارى خواهم پرداخت و ازين پس در بساط او قدم خواهم گذارد . » دو فرستادهء خليفه با اين پيام به نزد خليفه برگشتند در حالى كه ابو منصور بن معروف ، فرستادهء سيف الدوله صدقه نيز با آنان بود . خليفه آنان را خدمت سلطان محمد برگرداند . سلطان محمد آنان را با قاضى اصفهان ، ابو اسماعيل ، پيش صدقه فرستاد . ولى ابو اسماعيل در نيمهء راه برگشت و به صدقه نرسيد . سيف الدوله صدقه روى همان حرفى كه اول زده بود اصرار ورزيد . سلطان محمد در دوم رجب از زعفرانيه حركت كرد و صدقه هم با سپاه خود به قرية مطر رفت و به افراد خود دستور داد كه مسلح شوند . درين وقت ثابت بن سلطان بن دبليس بن على بن مزيد ، پسر عم صدقه ، چون به جاه و مقام صدقه حسد مىبرد ، ازو گسست و پيش سلطان محمد رفت و از وى امان خواست . اين همان كسى است كه ذكر او گذشت . او در شهر واسط بود .