ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
50
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سلطان محمد هنگامى كه به بغداد وارد شد تعداد قشونش به دو هزار سوار نمىرسيد و وقتى از سرپيچى سيف الدوله خبردار گرديد براى امراء پيام فرستاد و دستور داد كه با سرعت هر چه تمامتر خود را به او برسانند . چيزى نگذشت كه از همه سو به دو پيوستند . در ماه جمادى الاولى نامهء سيف الدوله صدقه به خليفه رسيد كه وضع خود را با سلطان محمد بيان كرده و نوشته بود كه : « من به هر ترتيبى كه داده شود حاضرم و به هر چه امر كنى فرمانبردارم . » خليفه اين نامه را براى سلطان محمد فرستاد . سلطان محمد جواب داد : « من نيز به هر چه خليفه حكم كند رفتار خواهم نمود و مخالفتى نخواهم كرد . » لذا خليفه به صدقه نامهاى نوشت حاكى از اينكه سلطان محمد با آنچه ازو خواسته شده موافقت مىكند . و به صدقه دستور داد كه گروگان خود را نزد سلطان محمد بفرستد تا اطمينان وى را جلب كند و سلطان نيز در وفادارى به آنچه مورد اتفاق واقع گردد سوگند ياد نمايد . اما صدقه زير بار اين پيشنهاد نرفت و گفت : هر وقت سلطان از بغداد حركت كند و برود ، من پول و مال و مردان جنگى و هر چيز ديگر كه در جنگ مورد نياز وى واقع مىشود در اختيارش خواهم گذارد و كمكش خواهم كرد . اما الان كه او در بغداد اقامت دارد و قشون او نيز در ساحل نهر الملك است ، از پول و مال و غيره چيزى با من نيست . ضمنا جاولى سقاوو ، و ايلغازى بن ارتق به من نامه نوشته و فرمانبردارى خود را نسبت به من اعلام كرده و قول دادهاند كه در جنگ با سلطان مرا يارى و همكارى كنند ، و هر وقت من آنها را .