ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
322
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
فرشتگانى را به چاهى كه در فلان مكان است نازل فرموده كه صدق گفتار مرا گواهى خواهند داد . » مهدى و پيروانش از شنيدن اين سخنان به گريه افتادند و همراه او به سوى چاهى كه مىگفت ، روانه شدند . همين كه بدانجا رسيدند مهدى ابتدا نماز خواند ، بعد بر سر چاه فرياد زد : « اى فرشتگان خدا ، اين ابو عبد الله ونشريشى گمان مىبرد كه چنين و چنان است . آيا راست مىگويد ؟ » كسى كه در ته چاه بود جواب داد : « بله راست مىگويد . » البته مردانى را به قعر چاه فرستاده بودند تا دربارهء صدق گفتار ونشريشى گواهى دهند . و وقتى صداى مورد نظر از ته چاه به گوش رسيد ، مهدى براى اينكه كسى به راز اين حيله پى نبرد ، گفت : « اين چاه پاك و مقدس است چون فرشته در آن نازل شده است . و مصلحت در اين است كه آن را پر كنيم تا نجاست يا چيزهاى ناباب ديگرى در آن ريخته نشود . » بدين دستور عمل نمودند و چاه را با سنگ و خاك پر كردند . آنگاه در ميان اهل جبل ندا در داد كه در آن مكان حاضر شوند تا گناهكار از بىگناه و بهشتى از جهنمى مشخص گردد . وقتى همه حاضر شدند ، ونشريشى به هر مردى كه از جانب وى بيمناك بود اشاره مىكرد و مىگفت : « اين اهل جهنم است . » همين حرف كافى بود كه آن مرد از فراز كوه به پائين سرنگون گردد و جان بسپارد . و هر جوان صاف و سادهاى كه مىديد ، مىگفت : « اين اهل بهشت است . » و او را در دست راست خود نگه ميداشت . بدين طريق هفتاد هزار تن كشته شدند .