ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
29
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
روى اين قرار كه با هم گذاشته بودند ، ملك رضوان با قشون خود به جاولى پيوست و محاصرهء شهر را شديدتر ساخت به نحوى كه عرصه بر اهالى شهر تنگ گرديد . جماعتى كه در يكى از برجهاى قلعه بودند با هم متفق شدند و كسى را پيش جاولى فرستادند و پس از اينكه از او به قيد سوگند قول گرفتند كه آنان را حفظ و حمايت كند به دو گفتند كه نيمه شب با كسان خود به برجى كه آنها هستند بيايد . جاولى نيز چنين كرد . و افرادى كه در برج بودند سربازان جاولى را با طناب بالا كشيدند . كسان جاولى همين كه به برج رسيدند ، بوقها و طبلهاى خود را به صدا درآوردند به نحوى كه مردم شهر سراسيمه شدند و ترسيدند و دست از دفاع برداشتند . بدين ترتيب ، در بيست و چهارم رمضان ، جاولى و قشونش داخل شهر شدند و تا ظهر شهر را غارت كردند . بعد جاولى فرمان داد كه از غارت دست بردارند . محمد شيبانى ، حاكم شهر ، به خدمت جاولى رسيد و از در اطاعت درآمد و در رديف فرمانبرداران او قرار گرفت . از طرف ديگر ، قلج ارسلان ، وقتى از كار موصل فراغت يافت ، فرزند خود ملكشاه را كه پسر يازده سالهاى بود به نيابت از طرف خود در دار الاماره گذارد و اميرى را نيز موظف ساخت تا در تدبير و پيشبرد كارها او را يارى دهد . همچنين گروهى از قشون خود را نيز در اختيار فرزند خود گذارد . آنگاه براى جنگ با جاولى سقاو و حركت كرد . او چهار هزار سوار با تجهيزات كامل و اسبان نيرومند در اختيار