ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

252

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

به شنا پرداخت . و زخمى داشت كه در آب شدت پيدا كرد . همين كه فرا رسيدن مرگ خود را احساس كرد به شهر قدس برگشت و در آنجا از دنيا رفت .

--> [ ( ) ] و يكى دمياط . در ازاى اين دريا پانزده فرسنگ اندر پهنا پانزده فرسنگ است . نام شهرى به جزيره‌اى از جزائر بحر الروم ، نزديك دمياط ، و از آنجا ثياب فاخر موسوم به تنيسى آرند . و آن را تونه نيز گويند . نام ديگر اين جزيره ذات الاحضاض است ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) جزيره‌اى است در درياى مصر نزديك بر مصر ، ميان فرما و دمياط ، بر جانب شرقى فرما ، منجمان طول جغرافيائى آن را 54 درجه و عرض آن را 31 درجه و ثلث ميدانند و در اقليم سوم است . و در آنجا پارچه‌هاى رنگين و فرش‌هاى رنگارنگ بافند . در بيشتر ايام سال آب درياچهء آن به علت وزش باد شمال و دخول آب بحر الروم پر نمك است . و چون زمستان فرا رسد و باد غربى وزيدن گيرد آب شور نقصان گيرد . . . و مردم در انبار كردن آب شيرين اقدام كنند . گويند در تنيس حشرات موذى يافت نشود چون زمين آن شوره‌ناك است . ( از معجم البلدان ) ناصر خسرو نويسد : به جائى رسيدم كه آن را طينه مىگفتند و آن بندر بود كشتىها را . و از آنجا به تنيس ميرفتند در كشتى نشستم تا تنيس . و اين تنيس جزيره‌اى است و شهرى نيكو . و از خشكى دور است چنان كه از بام‌هاى شهر ساحل را نتوان ديد . شهرى انبوه و بازارهاى نيكو ، و دو جامع در آن است و به قياس ده هزار دكان در آنجا باشد . شهرى گرمسير است و رنجورى بسيار باشد و آنجا قصب رنگين بافند و از عمامه‌ها و وقايه‌ها و آنچه زنان پوشند . . . چون آب نيل زيادت شود آب تلخ دريا را از حوالى تنيس دور كند چنان كه تا ده فرسنگ حوالى شهر آب دريا خوش شود . . . و درين شهر تنيس پنجاه هزار مرد باشد . و مدام هزار كشتى در حوالى شهر بسته باشد از آن بازرگانان . و از ثقات شنودم كه هر روز هزار دينار مغربى از آنجا به خزانهء سلطان مصر رسد . و ميوه و خواربار شهر از رستاق مصر برند . و آنجا آلات آهن ممتاز سازند چون مقراض و كارد و غيره . . . از سفرنامهء ناصر خسرو ( از لغتنامهء دهخدا )