ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
162
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان اختلاف ميان سلطان سنجر و محمد خان و صلح و سازش ميان آنان درين سال مكرر به سلطان سنجر مىگفتند كه : « محمد خان بن داود به اموال رعايا دستدرازى كرده و بيداد بسيار بر آنان روا داشته ، بطوريكه در اثر ستمگرى و تباهكارى او شهرها رو به ويرانى نهاده است . او ديگر در مورد اجراء اوامر سلطان سنجر سهل انگارى مىكند و فرمان او را به چيزى نمىشمارد . » سلطان سنجر نيز نيروئى گرد آورد و آماده ساخت و به قصد سركوبى او عازم ما وراء النهر گرديد . محمد خان نيز به وحشت افتاد و كسى را نزد امير قماج كه مسنترين اميران سلطان سنجر بود فرستاد و خواهش كرد كه سلطان سنجر را با او بر سر مهر آورد و آشتى دهد . رسولى را نيز نزد خوارزمشاه فرستاد و به خطاى خود اعتراف كرد و درخواست نمود كه رضايت سلطان را فراهم سازد . سلطان سنجر به آشتى با او راضى شد مشروط بر اينكه به حضور سلطان برسد و عرض بندگى كند . محمد خان پيام داد بخاطر خطائى كه كرده ، ازين كار بيم دارد و ليكن براى خدمت به سلطان حاضر است و چنانچه نهر جيحون فيما بين واقع شود شرايط بندگى بجاى خواهد آورد و پس از اين عرض بندگى بجاى خود بازخواهد گشت . اين پيشنهاد مورد پسند درباريان قرار گرفت و به سلطان عرض كردند كه آن را بپذيرد و غائله را پايان دهد و به كار ديگر بپردازد .