ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
59
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
هندوان ميگفتند اين بتها مورد خشم و سخط سومنات بودند و چنانچه رضايت از آنها داشت هر كس قصد سوء بيكى از آنها ميكرد او را هلاك ميكرد . همين كه اين اخبار بيمين الدوله رسيد . تصميم گرفت ، به غزوهء سومنات رفته هلاكش كند ، و گمان يمين الد اين بود كه هندوان چون سومنات را از دست بدهند و دروغ دعوى باطل خويش بهبينند ، بدين اسلام درآيند ، پس استخاره از خداى بزرگ كرد و در دهم شعبان اين سال با سى هزار سوار رزمجو از لشكريان خود ، سواى داوطلبان از غزنه حركت و راه « مولتان » در پيش گرفت و در نيمهء ماه رمضان بدانجا رسيد . در راه او در هند دشت بىآب و علفى وجود داشت كه هيچكس در آن بيابان ساكن نبود و آب و خواربار يافته نميشد . يمين الدوله و سپاهيانش به اندازهء لازم مجهز بدان وسائل شدند و سپس مازاد بر نيازى كه بود ، بيست هزار شتر آب و خواربار با خود بهمراه برد و قصد « انهلواره » نمود و همين كه از آن دشت گذشت . در طرفى از راه قلاعى را ديد كه پر از مردان هند ، و چاهى دارند كه پيرامون آن را آب انداخته بودند تا محاصره متعذر گردد . خداوند بزرگ فتح آن را ميسر ساخت و رعبى در دلهايشان پديد گرديد و تسليم شدند و ساكنانش را كشتند و بتهايشان را شكستند و آنچه آب ميخواستند و ديگر نيازمنديهاى خويش را بدست آوردند . يمين الدوله به « انهلواره » رفت و در ذى قعده به آنجا رسيد و صاحبش « نهيم » را نگريست كه بيمناك شده و با شتاب هر چه تمامتر آنجا را ترك كرده و در گريز خويش توجه داشته و قصد دژى نموده كه جان پناه وى باشد ، يمين الدوله بر شهر استيلاء يافته و رو بسومنات رفت . در راه خود ، تعدادى دژ بديد با بتهاى بسيار و آنها شبه پردهداران و نقباء سومنات بودند بنابر آنچه كه شيطان گمراهشان نموده بود ، يمين الدوله با نگهبانان قلاع جنگيد و آنها را بگشود و خراب كرد و بتها را شكست و رو به سومنات رفت . بين اين ناحيه تا وصول به سومنات بيابان خشك و كم آبى وجود داشت و در آن هامون با بيست هزار مرد رزمنده از ساكنان آن روبرو شد كه بپادشاه