ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

304

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( با تشديد سين ) وصيت كرد نسبت به عموهاى خود نيكرفتارى و احسان كند همين كه درگذشت محسن آنچه را كه بوى وصيت و امر شده بود ، عمل نكرد و بخلاف آن رفتار نمود و عزل همهء آنها را خواست يوسف بن حماد عموى او چون از تصميم وى آگاه شد بمخالفت او بپاخاست و گروهى بسيار گرد خويش جمع آورد و در كوهى بلند دژى منيع بساخت كه نامش را « الطياره » گذاشت . محسن چهار تن از عموهاى خود را بكشت . تنفر يوسف از وى بيش از پيش گرديد پسر عمش بلكين بن محمد در شهر « افريون » ميزيست و محسن بوى نامه نوشت او را دعوت كرد نزد او برود . بلكين بسوى او روانه شد ، همين كه نزديك ( به مقصد ) رسيد ، محسن مردانى از اعراب را گماشت كه او را بكشند ، و آنها همين كه بيرون شدند ، امير آنها خليفة بن مكن به آنان گفت : بلكين مردى است كه همواره نسبت بما بخشندگى داشته است و چگونه او را به كشيم ؟ همراهانش بوى خاطر نشان ساختند دستورى را كه محسن به آنها داده است . اجراء ميكنند بلكين بيمناك شد ، خليفه به او گفت : نترس اگر تو قتل محسن را خواهى من او را بخاطر تو ميكشم ، پس بلكين براى قتال آماده شد و رو به محسن نهاد . محسن كه قلعه را ترك كرده و بيرون آمده بود چون از آمادگى بلكين آگاه شد از پيش روى او گريخت ، بلكين خود را به او رساند و او را كشت و قلعه را متصرف و زمام امور را بدست گرفت ، تصرف قلعه بدست وى در سال چهار صد و چهل و هفت انجام گرديد . بيان آغاز وحشت ميان بساسيرى و خليفه در ماه رمضان اين سال ، وحشت و احتراز از يك ديگر ميان خليفه و بساسيرى آغاز گرديد . سبب آن اين بود كه ابا الغنائم و ابا سعد ، دو فرزند محلبان ياران قريش بن - بدران به پنهانى ببغداد وارد شده بودند بساسيرى از اين پيش آمد درهم شد و گفت : اينان همانهائى بودند كه چادرنشينى ياران مرا در فشار گذاشته و غارت كردند ، و دريچه‌ها بگشودند ، و در دمار و هلاك مردم افراط داشتند خواست آنها را بگيرد