ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
305
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
براى او ممكن نشد ، پس به حربى رفت و برگشت و بخلاف عادت بدار الخلافه نرفت و اين امر به رئيس الرؤساء نسبت داده شد . كشتى متعلق به يكى از نزديكان رئيس الرؤساء خواست ( از دجله ) بگذرد ، بساسيرى جلوى آن بگرفت و مالياتى كه بر عبور كشتيها مقرر بود بدهند مطالبه كرد . و ماهانهء خليفه را از دار الضرب از قلم انداخت و همچنين ماهانهء رئيس الرؤساء و وابستگان دار الخلافه را و ميخواست كوى بنى محلبان را منهدم نمايد ، از آن اقدام منعش كردند پس گفت : من شكايتى ندارم جز از رئيس الرؤساء كه در ويرانى بلاد كوشيده و غزها را به طمع انداخته و با آنها مكاتبه كرده است . اين ( كدورت و نقار ) تا ذى حجه دوام كرد ، سپس بساسيرى به انبار عزيمت نمود و دو ناحيه « دماء » و « فلوجه » را به آتش كشيد و سوزاند . ابو الغنائم بن محلبان از بغداد رسيده و در انبار بود ، نور الدوله دبيس بر بساسيرى وارد شد ، و در محاصرهء انبار بمعاونت او قيام كرد . بساسيرى بر انبار منجنيقها به پا داشت و يك برج را منهدم كرد . و نفت اندازى بر محصورين نمود و چيزهائى را كه اهالى بلد براى جنگ با او تدارك ديده بودند بسوزاند و با زور و قهرا وارد شهر شد . و از بنى خفاجه يكصد تن اسير گرفت و ابا الغنائم كه خود را در فرات انداخته بود از آب بگرفته و اسيرش كرد . و انبار را غارت نمود و پانصد تن از اهالى آنجا را اسير كرده و ببغداد بازگشت در حالى كه ابا الغنائم پيش روى او بر شتر سوار و پيراهنى سرخ بر تن و بر سر برنسى پوشيده و پاهايش دربند بود ، حركت ميكرد . بساسيرى ميخواست او و ساير اسيرانى كه همراه داشت بدار بزند . نور الدوله از او تقاضا كرد اين تصميم را بتاخير اندازد تا او بازگردد و بساسيرى تا مقابل التاج رسيد و زمين ببوسيد و به منزل خويش بازگشت . ابا الغنائم را ترك كرده بدارش نزد و لكن گروهى از اسيران را بدار آويخت و اين آغاز وحشت بود .