ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

207

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ديگر را غارت كردند . از آن سوى روميان نياز بوجود پادشاهى داشتند كه امور و شئون كشور را تدبير و اداره كند . نام گروهى را كه شايستگى براى پادشاهى داشتند ، روى تكه كاغذهائى بنوشتند ، و هر تكه كاغذى را در گلوله‌اى از گل نهادند ، و بوسيله آن گلوله‌هاى گلينى كه كسى نميدانست در كاغذى كه جوف آنست نام چه كسى نوشته شده ( استقراع ) نمودند و نام قسطنطين درآمد پس او را پادشاه كردند ، و ملكه بزرگ با او ازدواج و خواهر كوچكش « تذوره » با مالى كه به او دادند . خود از تخت به زير آمد ( از حقوق پادشاهى چشم پوشيد ) و قسطنطين در سال چهار صد و سى و چهار در ملك مستقر گرديد يك نفر رومى بنام ارميناس عليه او خروج كرد و مردم را دعوت به خود نمود هواخواهانش افزون شدند و به بيست هزار نفر رسيدند . قسطنطين كار وى را با اهميت تلقى كرد و سپاهى انبوه بسوى او گسيل داشت و آن سپاه بر ارميناس خارجى ظفر ياب گرديد و او را كشتند و سرش بريده به قسطنطنيه فرستادند و از اعيان هواخواهان او يكصد تن اسير شدند و آنها را در بلد بگرداندند و سپس آزادشان كرده و هزينه راهى به آنها داده و امر كردند بهرجا كه خواهند بروند . بيان فساد حال دزبرى در شام و نابسامانى كارها در بلاد در اين سال كار انوشتكين دزبرى نمايندهء المستنصر باللّه فرمانرواى مصر در شام به فساد و تباهى كشيد ، و احترام پادشاهان را نسبت به خود و هيبت او در نظر روميان باعث شده بود كه بر مخدوم خود ( المستنصر باللّه ) بزرگى فروشد . وزير ابو القاسم جرجرائى بر وى رشك برده قصد او داشت و لكن راهى براى اينكه بلائى بر او وارد آورد پيدا نميكرد . سپس چنين اتفاق افتاد كه نسبت بدبيرى از دبيران دزبرى كه نامش ابو سعد بود ، سعايت كرد و دربارهء او گفته شد كه دزبرى را متمايل به جهتى غير از مصريان مينمايد . به دزبرى نوشته شد او را تبعيد كند او اين