ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

204

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

وارد شهر شد و يكصد هزار دينار جهت صلح بر اهالى مقرر داشت بپردازند و شهر را تسليم مرداويج بن بسو كرد و مقرر داشت ، سالانه پنجاه هزار دينار از همه اعمال آن ناحيت بپردازد و به نيشابور برگشت . بيان احوال پادشاهان روم اينك در اينجا احوال روم را تا زمان بسيل تاكنون بيان ميكنم و گوئيم : از عادات پادشاهان روم اين بود كه روزهاى عيد به منظور بيعت ويژهء همان عيد سوار ميشدند . چنان كه پادشاه از بازارها ميگذشت مردم را مينگريست كه آتشدانها در دست دارند و بخور در آنها ريخته دود مىكند ( فى المثل اسفند دود ميكردند م . ) در يكى از اعياد پدر بسيل و قسطنطين سوار شدند . و يكى از بزرگان روم دخترى زيبا روى داشت . بيرون شد كه پادشاه را ببيند ، پادشاه چون از كنارش گذشت . او را تحسين كرد و امر كرد جوياى احوال آن زيباروى شوند ، و همين كه دانست كيست او را بهمسرى برگزيد و دوستش داشت و از وى دو پسر متولد شد : بسيل و قسطنطنين و هر دو در كودكى درگذشتند . پس از مدتى دراز . نقفور را بزنى گرفت ، و لكن هر يك از ديگرى بدش ميآمد . نقفور براى كشتن او طرح نقشه ريخت . و به شمقيق در اين باره پيام داد . وى مخفيانه قصد قسطنطنيه كرد و به خانه پادشاه درآمد و متفقا شبانه او را كشتند پتريكها ( روحانيون بلند پايه ) حضور يافتند و اختلاف نظر و آراء پراكنده داشتند نقفور اموالى به آنان اعطاء كرد و دعوتشان به برگزيدن شمقيق نمود ، پذيرفتند و او را بپادشاهى برگزيدند . هنوز صبح نشده نقفور از كارى كه خواسته بود انجام بدهد فارغ و آسوده خاطر شد و اختلافى پديد نگرديد . شمشقيق او را تزويج كرد و يك سال با او بود . سپس از نقفور بترسيد و با مكر و فريب او را بيرون كرده و به صومعه‌اى دور دست روانه داشت ، و دو فرزندش را بهمراه او كرد او سالى در آن صومعه به‌زيست ، پس از آن راهبى را بديد و بوى مالى بخشيد و دستور داد . به قسطنطنيه برود و در كليساى پادشاه جاى بگيرد و مقيم شود