ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
20
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان پادشاهى طفغاج خان و پسرانش طفغاج خان ابو المظفر ابن ابراهيم بن نصر ايلك . ملقب به عماد الدوله بود . سمرقند و فرغانه را در دست داشت . پدرش مردى زاهد و عبادت گذار بود و همو بود كه سمرقند را متصرف گرديد و چون درگذشت طفغاج فرزندش ملك پدر بميراث برد و بعد از او پادشاه آنجا شد . طفغاج مرد متدينى بود و از مردم مالى نميگرفت مگر بعد از استفتاء از فقهاء و بر بنياد فتواى آنها ابو شجاع علوى واعظ بر او وارد شد . وى مرد زاهدى بود و طفغاج را موعظه كرد و به او گفت : تو صلاحيت براى ملك ندارى . طفغاج در به روى خود بست و تصميم به ترك تخت و تاج گرفت . اهل بلد اجتماع كرده گفتند : اين مرد خطا كرده است و قيام بر امور ما بر تو متعين است آنگاه طفغاج در به روى مردم گشود ، او بسال چهار صد و شصت درگذشت . سلطان الب ارسلان بروزگار عم خود طغرل بيك قصد بلاد طفغاج خان كرده آن را مورد نهيب و غارت قرار داد و طفغاج آن شر را مقابله به مثل نكرد و بسال چهارصد و پنجاه و سه رسولى نزد القائم بامر اللّه فرستاد و او را بخاطر بازگشت او بمقر خودش تهنيت گفته بود و از القائم خواسته بود ، نزد الب ارسلان ميانجى شود كه از تجاوز ببلاد او دست بكشد ، خواست او پذيرفته شد و براى وى خلعت و القاب فرستاده و داده شد . سپس طفغاج بسال شصت ( بعد از چهار صد ) مبتلا به فلج گرديد . طفغاج در زمان حيات خويش كشور به فرزندش شمس الملك بازگذارده بود . پس از ابتلاء او به فلج طغان خان بن طفغاج برادرش قصد او كرد و در سمرقند او را محاصره نمود اهالى سمرقند نزد شمس الملك رفتند و به او گفتند : برادرت املاك ما را خراب و به تباهى كشاند اگر غير از او بود تو را يارى ميكرديم و لكن او برادر تو است . ما دخالت بين شما دو برادر نميكنيم . شمس الملك به آنان وعده داد با وى مبارزه كند و نيمه شب با پانصد غلام آماده بجنگ از شهر بيرون شد و برادرش را در فشار گذاشت ، و او مرد غير محتاطى بود و شمس الملك بر او پيروز گرديد و