ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
199
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان تصرف دقوقا بوسيله ابى الشوك دقوقا تعلق به ابى الماجد مهلهل بن محمد بن عناز داشت . برادرش حسام الدوله ابو الشوك ، فرزند خود سعدى را روانهء دقوقا كرد وى آنجا را محاصره نمود و با كسانى كه در آنجا بودند جنگ كردند . سپس ابى الشوك خود بدان صوب عزيمت كرد و در محاصرهء آنجا پافشارى نمود . و به باروى شهر نقب زد و به زور وارد آنجا شد و ياران مهلهل و بعضى از شهر را غارت كرد و سلاح كردها و جامههاى آنها را بگرفت . حسام الدوله يك شب بيشتر در شهر نماند . و از جهت بند پنجين و حلوان بيمناك بود و برگشت زيرا كه برادرش سرخاب ابن محمد بن عناز بر مواضعى از ولايت او تاخت آورده بود و با ابا الفتح بن ورام و جاوانيه عليه او هم سوگند شده و ترس از آنها داشت و نامه بجلال الدوله نوشت و از او طلب يارى كرد سپاهى به يارى او روانه داشت و از تجاوز به او جلوگيرى شد . بيان جنگ ميان سپاهيان مصر و روم در اين سال ميان سپاه مصر كه دزبرى گسيل داشته بود و روميان جنگى رويداد كه پيروزى نصيب مسلمانان شد . سبب آن اين بود : پادشاه روم كه المستنصر باللّه صاحب مصر ، چنان كه ياد كرديم با وى قرار متاركه گذارده بود . در اين هنگام بنا را بمكاتبه با ابن صالح بن مرداس و جلب و استمالت او گذارده بود ، پيش از آن هم صالح با پادشاه روم ، از ترس اينكه مباد دزبرى رقه را از او بگيرد نامه نوشته بود كه عليه دزبرى پادشاه روم او را تقويت كند . دزبرى از اين مكاتبات آگاهى پيدا كرد . ابن - صالح را تهديد كرد و او پوزش خواست . سپس گروهى از بنى جعفر بن كلاب وارد ولايت افاميه شده . بنا را به خرابكارى و غارت چند دهكده گذاردند . جمعى از روميان با آنها بمقابله برخاسته و جنگيدند و تار و مار و سركوبشان كرده ، از بلاد خود بيرونشان راندند . اين خبر به الناظر در حلب رسيد . سوداگران فرنگى كه در آنجا بودند .