ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
194
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خود وارد شد و خاتم او را بعنوان اينكه ميخواهد بعضى خزائن را مهر كند بخواست و پدرش انگشترى خويش بوى داد ، و به قلعه ( محل اقامت مسعود ) رفت و خاتم را به مستحفظ دژ بداد و گفتند : ما را رسالتى است كه بايد بمسعود برسانيم ، و بر مسعود وارد شده او را كشتند ، همين كه محمد از آن رويداد آگاه شد . بدش آمد و براى او گرانبار بود و آنكار آن كرد . و گفته شده كه چون مسعود زندانى شد ، فرزندان برادرش محمد بر او وارد شدند . نام يكى از آنها عبد الرحمن و ديگرى عبد الرحيم بود عبد الرحمن دست فرا برد و عمامه از سر مسعود برگرفت . عبد الرحيم دست دراز كرد و عمامه را از برادرش بگرفت و كار او را ناروا و قابل پذيرش ندانست و به او دشنام داد و عمامه را ببوسيد و بر سر عم خود نهاد . با اين كار عبد الرحيم هنگامى كه مودود بن مسعود پادشاه شد ، چنان كه بخواست خداى بزرگ ياد خواهيم كرد ، از قتل و اسارت نجات يافت . آوردهاند كه محمد را فرزندش احمد به قتل عمش مسعود اغرا كرد و بر - انگيخت و او امر بدان نمود و كس فرستاد كه وى را كشت و نعش او را در چاهى افكند و سر آن چاه را به بست و گفته شده كه او را زنده در چاه انداخته و سر چاه را بستند و در آنجا مرد خدا داناست . همين كه مسعود درگذشت محمد به برادرزادهء خود مودود كه در خراسان بود نوشت كه : پدرت بكين خواهى كشته شد . و فرزندان احمد ينالتكين بدون رضايت من او را كشتند . مودود بپاسخ چنين نوشت كه : « خدا بقاى امير عم ما را دراز كند و به فرزند ديوانه و نابخردش عقلى عطا نمايد كه بدان زندگى تواند كرد كه اقدام به ريختن خون پادشاهى چون پدر من كرد كه امير المؤمنين او را آقاى پادشاهان و سلاطين ملقب نموده بود و خواهيد دانست در چه مرگى افتاده و در چه شرى غرق شديد ( وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ) [ ( 1 ) ] در معنى آيه شريفه : « و خواهند دانست ستمكاران كه چه سان دگرگونى ( انتقامى دوزخى ) خواهند يافت »
--> [ ( 1 ) ] قرآن مجيد سورهء شريفه شعراء آيه 277