ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

19

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

چنانچه بر او پيروز شديم از او جلو گيريم و مانع دست اندازى او بشما ميشويم و هر گاه دشمن بر ما پيروز گرديد . شما از دست ما راحت ميشويد . سپس قدرخان و يمين الدوله با يك ديگر ديدار كردند و با هم بر سر يك خوان غذا صرف نمودند . قدرخان مردى دادگر و نيكرفتار و بسيار جهاد كننده بود . از جمله فتوحات او ، فتح ختن بود و آن عبارت از بلاديست كه بين چين و تركستان واقع شده است و دانشمندان و فضلاء در آنجا بسيارند . قدرخان تا بسال چهار صد و بيست و سه به زيست و در آن سال درگذشت و نماز به جماعت گذاشتن را مدام انجام ميداد . همين كه درگذشت سه پسر از خود بجاى گذاشت و يكى از آنان ابو شجاع ارسلان خان است كه كاشغر و ختن و بلاساغون از وى بود و بر منابر بنام او خطبه خواندند و لقب او شرف الدوله بود . وى بهيچوجه و مطلقاً مى ( خمر ) ننوشيد و متدين بوده دانشمندان و اهل دين را تكريم كرده بزرگ ميداشت . و اين زمره از علماء و روحانيون از هر ناحيت رو بوى نهادند و به آنها مىرساند و نيكى ميكرد . قدرخان ، فرزند ديگرش بغراخان بود . طراز و استيجاب از آن وى بود ، برادرش ارسلان خواست مملكت او را بگيرد ، با يك ديگر جنگيدند ، ارسلان خان شكست خورد و اسير شد ، بغراخان او را به زندان سپرد و بلادش را تصرف كرد . پس از آن بغراخان پسر ارشد و بزرگترش كه نام وى حسين چغرى تكين بود به ولى عهدى خود تعيين نمود . بغراخان همسرى داشت كه از وى طفل صغيرى ميداشت و آن زن از كار بغراخان در تعيين وليعهد خشمگين شد ، و تصميم گرفت و بغراخان و عده‌اى از خاندانش را مسموم كرد و برادر وى ارسلان خان بن قدرخان را نيز خفه كرد ، اين حادثه بسال چهارصد و سى و نه رويداد و وجوه اصحاب بغراخان را كشت و فرزندش كه نام او ابراهيم بود بپادشاهى نشاند و او را با لشكرى بشهرى كه « ببرسنحان » ناميده ميشد روانه داشت ، صاحب آنجا « ينالتكين » ناميده ميشد . ينالتكين بر آن سپاه اعزامى پيروزى يافت و ابراهيم را كشت و سپاه او رو به مادرش منهزم شدند . و اختلاف ميان فرزندان بغراخان پديد آمد . و طفغاج خان فرمانرواى سمرقند قصد آنها كرد .