ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

160

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مشهور است . بيان پاره‌اى از رويدادها در رجب اين سال ستاره بزرگى كه نور آن غلبه بر نور خورشيد ميكرد متلاشى گرديد و بدنبالهء آن چيزى همچو ماهى كه سياهى ميزد ديده شد و سپس از ميان رفت . و هم در اين رويداد تاريكى شديدى پديد آمد ، چنان كه آدمى ، كسى را كه با وى نشسته بود نميديد ، و گوئى نفسها را از آدميان ببريد و هر گاه رفع آن دير بپائيد بسيارى هلاك شده بودند . در اين سال وزير ابى سعد بن عبد الرحيم وزير جلال الدوله دستگير شد ، و اين ششمين بار بود كه وزير شده بود . در رمضان اين سال رافع بن حسن بن مقن درگذشت . وى مردى دورانديش و دلير بود و در تكريت زياده بر پانصد هزار دينار ما ترك بجاى گذاشت كه برادرزاده‌اش خميس بن ثعلب كه در روزگار عم خود مطرود بود آن را تصرف كرد و هشتاد هزار دينار براى جلال الدوله فرستاد كه صرف بهبود وضع سپاه خود كرد . يك دست او بريده شده بود ، زيرا يكى از بندگان بنى عمش كه با وى مشغول باده‌نوشى بود ، ستيزگى ميانشان رويداد ، و هر دو به روى همديگر شمشير كشيدند ، رافع برخاست كه ميان آنها اصلاح كند ، آن بنده دست او را به غلط قطع كرد . رافع را در اين باره شعرى هست و بريدگى دست مانع از جنگ آورى او نگرديد و دستى ( مصنوعى ) براى او ساختند ، كه زمام مركوب بدان ميگرفت و جنگ ميكرد و او را شعر نيكو است ، و از آن جمله است گفتهء او : « لهاريقة استغفر اللّه آنها * ألذ و أشهى فى النفوس من الخمر » « و صارم طرف لا يزايل جنه * و لم ار ميضا قط فى جفنه يغرى » « فقلت لها ، و العيس تحدج بالضحى * اعدى لفقدى ما استطعت من الصبر » « سانفق ريعان الشبيبة آنفا * على طلب العلياء او طلب الاجر » « أ ليس من الخسران ان لياليا * تمر بلا نفع و تحسب من عمرى »